اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٣١ - ج پرسشها و پاسخها
علامه طباطبايى در تفسير اين آيات مىفرمايد:
تقوا راه مستقلى براى تحصيل معرفت نيست، بلكه تقوا موجب بازگشت طبيعت انسان به اعتدال فطرى خود مىگردد و اين اعتدال موجب مىشود تا تمايلات انسان متعالىتر شود و اعمال بهترى از او صادر گردد؛ يعنى اعمال صالح موجب حفظ اخلاق نيكو و اخلاق پسنديده، منشأ پيدايش معارف حقيقى و علوم سودمند و افكار صحيح مىشود.[١]
در اين بيان سعى شده است با شرح چگونگى ثابت بودن منشأ پيدايش فضيلت و رذيلتها، ثبات و اطلاق خوبى و بدى نتيجه گرفته شود؛ يعنى چون قواى درونى انسان ثابت و حالات سه گانه افراط، تفريط و اعتدال در آنها نيز امرى يكنواخت است، فضايل و رذايل اخلاقى كه ناشى از اين حالات است، بالطّبع ثابت و به دور از نسبيّت و تغيير خواهند بود.
اين بيان مبتنى بر معرفتشناسى خاصى از قواى درونى است كه مىكوشد با بيان عقلانى و متكى بر تبيينى ويژه از قواى نفسانى انسان، همه مفاهيم اخلاقى را تفسير نمايد. قسمت عمده منابع اخلاق اسلامى كه با نگرش فلسفى نگاشته شدهاند، از اين شيوه پيروى مىكنند.
اين روش بسيار تحتتأثير نظامى است كه ارسطو در تبيين قضاياى اخلاقى پيش نهاده است.
ج. پرسشها و پاسخها
براى تكميل بحث جا دارد برخى شبهاتى كه ممكن است همچنان مطرح باشند، در قالب پرسش و پاسخ مورد بررسى قرار گيرند. اساسىترين پرسشهاى مربوط، بدين قرارند:
شبهه اول: اگر اصول اخلاقى، مطلق و جاودانهاند، چه توجيه و تفسيرى مىتوان براى استثناها پيش نهاد؟
پاسخ اول: در واقع احكام اخلاقى استثنا ندارند و هرگاه موضوع حكم اخلاقى محقق شود، بىدرنگ حكم آن نيز ثابت مىگردد. آرى، گاهى در ملاك اصلى حكم اخلاقى خطا رخ مىدهد؛ مثلًا مىگوييم: «راست گفتن خوب است»، ولى اگر موجب ريختهشدن خون بىگناهى شود، يا باعث افشاى اسرار نظامى جبهه اسلام گردد، در چنين مواردى «راست گفتن بد است». پس حكم اخلاقى با استثنا مواجه شده است. در حالى كه حقيقتاً ما در شناسايى موضوع حكم اخلاقى با همه قيود و خصوصياتش به خطا رفتهايم. در حكم پيشين، موضوع واقعى حكم «راستگويى مفيد و بدون مفسده بزرگ» است.[٢] قطعاً در تمام مواردى
[١] - علامه طباطبايى، الميزان، ج ٩، ص ٥٦ و ج ١٩، ص ٣١٣- ٣١٥
[٢] - بنا بر قبول حسن و قبح ذاتى و عقلى اشيا و افعال- كه مورد قبول شيعه و معتزله است- عمل اختيارى انسان به شرطداشتن« مصلحت» خوب، و در صورت داشتن« مفسده» بد خواهد بود. البته در تشخيص مصلحت و مفسده و ميزان اهميت آنها علاوه بر عقل، وجدان و فطرت، وحى نيز نقش بسيار عمدهاى دارد.