اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٢٢١ - ٨ روش تشويق و تنبيه
٥. نسبت به عامل تنبيهكننده و ديگران پرخاشگرى ايجاد مىكند.
٦. تنبيه اغلب يك پاسخ نامطلوب را جانشين پاسخ نامطلوب ديگر مىسازد؛ مانند گريه بهجاى بىانضباطى.
اسكينر پس از آن، جانشينهايى براى تنبيه ذكر مىكند- از جمله: تغيير مقتضياتى كه منجر به رفتار نامطلوب شدهاند و تقويت رفتار ناهمساز با رفتار نامطلوب- در آخر نتيجه مىگيرد بهترين راه از بين بردن عادات نامطلوب، ناديده گرفتن يا خاموشى (مشابه همان تغافل) است.
در ديدگاه اسلام[١] اگر تربيت با شيوهها و مراتب پايينتر ميسّر باشد، استفاده از تنبيه بدنى جايز نيست و در غير اين صورت تأديب و تنبيه بدنى- مشروط بر اينكه در حدّى نباشد كه ديه لازم شود- جايز است. در غير ولىّ فرد نيز بايد با اجازه باشد. مقدار آن نيز محدود است.
(حداكثر بين ٣ تا ١٠ ضربه)، فتاواى فقها نيز چنين است.[٢]
در مورد اشكالات اسكينر بر نفى تنبيه بهطور كلى مىتوان گفت: اولًا برخى روانشناسان مانند رين و هولز تحت شرايط خاصى- مثل اينكه تنبيه بلافاصله بعد از عمل نامطلوب باشد، در حدى باشد كه براى فرد رنج آور باشد و ...- تنبيه را در تغيير رفتار مؤثر مىدانند و آزمايشهايى را نيز در اين زمينه انجام دادهاند.
ثانياً تبعات هيجانى تنبيه (مثل ترس يا پرخاشگرى) كه اسكينر ذكر مىكند، در صورتىكه ميان مربى و متربى قبلًا يك رابطه عاطفى باشد- كه شرط تأثير تنبيه نيز وجود چنين رابطهاى است- منتفى خواهد بود.
يكى از دوستداران حضرت امير ٧ سرقت كرده بود و حضرت پنجه او را قطع كرد.
«ابنالكوّا» كه از خوارج بود، فرصت را غنيمت شمرد و از او پرسيد: چه كسى پنجهات را قطع كرد؟ گفت: پنجهام را سيّد اوصياى پيامبران بريد، پيشواى روسپيدان قيامت، ذىحقترين مردم نسبت به مؤمنان و .... ابن الكوّا برآشفت و گفت: واى بر تو! دستت را قطع مىكند و تو اينگونه ثنايش مىگويى؟ پاسخ داد: چرا ثنايش نگويم، در حالى كه محبتش با گوشت و خونم آميخته است. به خدا سوگند دستم را جز به حق نبريد، تا از مجازات آخرت مرا نجات دهد.[٣]
ثالثاً تنبيه وسيلهاى است براى فرونشاندن و كنترل استعدادهاى ناپسند. در حق كسانىكه
[١] - البته استخراج نظر فقهى اسلام در موضوع تنبيه( بهصورت حكم اوليه و ثانويه) نيازمند مجال مستقلى است
[٢] - امام رضا ٧: التأديب ما بين ثلاث الى عشرة.( مستدركالوسائل، ج ٣، ص ٢٤٨ و تحريرالوسيله، ج ٢، ص ٤٧٧)
[٣] - بحار، ج ٤٠، ص ٢٨١ و ٢٨٢