اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٣٤ - ج پرسشها و پاسخها
اعمال فراوان است و اين نشانگر نسبىبودن «خوبى و بدى» هاى اخلاقى است.[١]
پاسخ: رفتارهاى يادشده و تفاوت ديدگاهها نسبت به آنها، از قلمرو علم اخلاق خارج است. اين قبيل امور در اصل، آداب و رسوم و عرف يك جامعه را تشكيل مىدهند. آداب و رسوم، ماهيت قراردادى دارند و بهعبارت ديگر از نوع اعتباريات قراردادىاند، كه نه وجود مستقلى در خارج دارند و نه منشأ انتزاع خارجى؛ بلكه فقط ناشى از توافق قولى و يا عملى مردم يك جامعه است. از همينرو بسته به توافق مردم جوامع مختلف، متفاوت و نسبى است؛ اما نسبيت آنها موجب نسبيّت در احكام اخلاقى نيست.[٢]
شبهه چهارم: اختلاف باورها نزد جوامع، اديان و مكاتب مختلف نسبت به موضوعاتى كه ذاتاً داخل در قلمرو علم اخلاقاند، دليل نسبيّت احكام اخلاقى است. به عنوان مثال در حالى كه مسلمانان نمازخواندن را واجب و خوردن گوشت خوك را حرام مىدانند، مسيحيان باورى ديگر دارند. يا در حالى كه چندهمسرى نزد مسيحيان حرام و خلاف اخلاق است، نزد مسلمانان بهطور محدود مباح است و ضداخلاق دانسته نمىشود.
پاسخ: اختلاف در معرفت يك حقيقت و واقعيت و تفاوت ديدگاهها نسبت به راههاى شناخت آن و يا معيارهاى صدق و كذب يك امر و يا «خوبى و بدى اخلاقى» دليل بر نسبيت امور واقعى نمىگردد. بعد از قبول اين حقيقت كه فضايل و رذايل اخلاقى ريشه در عالم عينى و واقعيات ثابت دارند و داراى آثار تكوينى و وجودى در انسان و جهان هستند، وجود تفاوت ديدگاهها، موجب نسبىشدن و تغيير واقعيتهاى ثابت نمىگردد و يا ناشى از تغيير حقايق اخلاقى نيست؛ بلكه دليل خطاى برخى انسانها در شناخت آنها است. مانند خطاهايى كه انسان در مقام شناخت واقعيتهاى مادى و فيزيكى، مرتكب مىشود. در واقع با توجه به آنچه در باب منشأ احكام اخلاقى بيان شد، اين قبيل اختلافات يا ناشى از عدم درك صحيح كمال مطلوب انسان است و يا ناشى از اشتباه در فهم نسبت فعل انسان با آن كمال نهايى. يعنى عملى كه واقعاً مغاير با آن مقصد است، متناسب با آن محسوب مىگردد و بالعكس.
بدين ترتيب، با تبيين معقول و منطقى از اصول جاودانه اخلاقى و پاسخ به شبهات، انديشه اخلاق جاودانه، تنها انديشهاى است كه شايسته باور است.[٣]
[١] - ر. ك: ويل دورانت: لذات فلسفه، ص ٨٣- ٩٩
[٢] - ر. ك: مطهرى، مرتضى: اسلام و مقتضيات زمان، ج ٢، ص ٢٤٨- ٢٥٨
[٣] - البته براى دفاع از اخلاق جاودانه راه ديگرى را نيز مىتوان پيمود و آن اينكه برخى از اصول عمده اخلاقى يكايك مورد بررسى قرار گرفته، مطلق بودن آنها ثابت گردد.( ر. ك: مطهرى، مرتضى: سيرى در سيره نبوى، ص ٩١- ١١٦)