اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٥١ - ٦ عدم اكراه
فراهم سازيم.
و هرچه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد، تا با اين [تداركات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگرى را جز ايشان- كه شما نمىشناسيد و خدا آنان را مىشناسد- بترسانيد.[١]
٥. عدم اضطرار
اضطرار در بسيارى از موارد رافع مسئوليت اخلاقى است. «مضطر»، فردى را مىگويند كه در شرايط دشوار قرار گيرد؛ مانند آنكه شخص در بيابانى درمانده و گرسنه است و غير از مردار غذايى براى خوردن نمىيابد.
٦. عدم اكراه
اكراه هنگامى محقق مىشود كه فرد از جانب شخص يا گروهِ جابر، مورد تهديد قرار مىگيرد و برخلاف رضايت باطنى خود وادار به ترك فعل و يا انجام فعلى مىگردد كه به لحاظ اخلاقى زشت و ناپسند است؛ مانند آنكه به او مىگويند: اگر روزهاش را نخورد، جانش در خطر است و يا اگر نسبت بهفلان مسئله راست بگويد، از كار اخراج خواهد شد.
حديثِ موسوم به «حديث رفع»، يكى از امورى را كه در آن براى انسان تكليفى نيست «ما استكرهوا عليه» دانسته است؛ يعنى آنچه بر انجام يا ترك آن وادار مىشوند. وجه تمايز اكراه از اضطرار در اين است كه در اضطرار تهديدكنندهاى در كار نيست، بلكه مجموع شرايط طورى است كه وضع نامطلوبى را بر فرد تحميل كرده است و شخص براى «رفع» اين شرايط نامطلوب ناگزير است برخلاف وظيفه اخلاقى خود عمل كند. در اكراه، فرد جهت «دفع» صدمه و ضررى كه در نتيجه تهديد ديگرى متوجه او شده است، وادار مىشود برخلاف تكليف اخلاقى خود رفتار نمايد.
حوزه تأثير «اكراه» و «اضطرار» وابسته به دو عامل اساسى زير است:
يك. درجه صدمه و ضررى كه مىبايست «دفع» يا «رفع» گردد.
دو. اهميت وظيفه و تكليفى كهانسان مىخواهد بهدليل «اكراه» و يا «اضطرار» از انجام آن خوددارى كند.
در نظام اخلاقى اسلام، پارهاى وظايف اخلاقى را هرگز نمىتوان بهدليل «اكراه» يا
[١] - سوره انفال، آيه ٦٠