اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٢١٨ - ٨ روش تشويق و تنبيه
تشويق عملى است كه به تناسب موقعيت مىتوان آنها را به كار بست.
موارد متعددى در سيره پيامبر اكرم ٦ و ائمهاطهار : وجود دارد كه پس از مشاهده عمل نيك از يك نفر، به او صله و هديه عطا مىكردند و حتى گاهى لباس خود را به وى مىدادند؛ مانند داستان كميتبن زياد اسدى كه خدمت امام سجاد ٧ رسيد و گفت: شعرى در ثناى شما گفتهام و مىخواهم وسيله تقرّبى نزد پيامبر ٦ باشد. آنگاه قصيده معروف خود را تا آخر خواند. وقتى قصيده به پايان رسيد، امام فرمود: «ما پاداش تو را نتوانيم داد؛ اميد است خداوند به تو پاداش دهد.» سپس برخى از لباسهايش را به او داد و در حق او چنين دعا كرد:
خدايا، كميت نسبت به خاندان پيامبرت، در حالى نيك انجام وظيفه كرد كه اغلب مردم از اين كار بخل ورزيدند و شانه خالى كردند. آنچه از حق، ديگران پوشيده داشتند او آشكار كرد. خدايا، به او زندگى سعادتمندانه بپبخش و شهيدش بميران و جزاى نيكش ده كه ما از پاداش او ناتوانيم».
كميت بعدها گفت: «پيوسته از بركت اين دعا بهرهمند بودم». حضرت از اين راه روحيه شجاعت و حقگويى كميت را تأييد و تشويق كرد. مشابه آن در مورد امامرضا ٧ نسبت به دعبلِ خزايى است. پس از آنكه قصيدهاش را خواند، حضرت ١٠٠٠٠ درهم كه نام مبارك خودشان بر آن حك شده بود، به او عطا فرمود و دعبل هر درهم آن را نزد قومش به ده درهم فروخت.[١]
رعايت نكات زير بر تأثير تشويق مىافزايد:
١. تشويق وسيلهاى براى برانگيختن و تقويت است و نبايد خودش به صورت هدف درآيد و تمام ذهن و فكر متربى را به خود مشغول كند. تناوب در تشويق، بالا بردن آن از سطح فيزيكى به اجتماعى و معنوى، و مستحق تشويق بودن (حالت رشوه نداشتن) تا حدى اشكال پيشگفته را برطرف مىكند.
٢. علّت تشويق كردن بايد براى متربى كاملًا معلوم باشد.
٣. تشويق بهموقع و متناسب باشد، تا تأثير و كارآيى داشته باشد.
٤. در موقع تشويق نبايد او را با ديگران مقايسه كرد؛ زيرا جنبه بدآموزى مىيابد.
٥. تشويق و تحسين در حضور جمع تأثير بيشترى دارد؛ زيرا ديگران را هم برمىانگيزد.
د. محروميت از پاداش و پاداش به نيكوكار: از اين مرحله وارد شيوههاى تنبيه مىشويم.
مربى مىتواند جهت فرونشاندن رفتار ناشايست متربى، وى را از بعضى پاداشها و مواهب مورد انتظار محروم سازد و يا اينكه با پاداش دادن به نيكوكار او را متوجه محروميت خود
[١] - عيون اخبار الرضا ٧، ج ١، ص ١٥٤