اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٢٣ - يك حقيقت و انواع دگردوستى
ديگران است فرموده است: «من همه خير را گرد آمده در قطع طمع از آنچه ديگران دارند، مىبينم.»[١] از اينرو طمع، منشأ بسيارى از رذايل اخلاقى از قبيل خوارى، پستى، حسادت، كينهتوزى، بدگويى و امثال آن مىشود.
يكى ديگر از آثار محبت دنيا حالت افسوس و حسرت است كه در نتيجه عدم دستيابى به دنيا در آدمى پديد مىآيد.
٢. خمود: خمود عبارت است از سستى و تفريط در كسب معاش ضرورى زندگى و سستى و بىرغبتى در بهرهمندى از لذتهاى جنسى و ساير لذتها.[٢] همچنان كه محبت و دلبستگى به دنيا مانعى در راه زهدورزى محسوب مىگردد، بىاعتنايى افراطى و سستى ورزيدن در تأمين مقدار لازم از ضروريات زندگى و استفاده از مواهب دنيوى مانعى است در راه جهتگيرى صحيح نسبت به دنيا. آيات و رواياتى كه در باره ستايش دنياى پسنديده بيان شده است، همگى دليلى بر نكوهش خمود و سستى در كسب نيازهاى ضرورى زندگى است.
و. جهتگيرى نفسانى نسبت به ديگران
به نظر مىرسد كه جهتگيرى مطلوب نفسانى انسان را نسبت به ديگران مىتوان بر محور دوستى و دشمنى براى خدا سامان داد. «حبّ فى اللّه» و «بغض فى اللّه» مفاهيمى هستند كه در متون اخلاقى اسلام بهشدت مورد تأكيد قرار گرفتهاند و در واقع جهتگيرى دراز مدت و راهبردى ما را نسبت به ديگران رقم مىزنند. بههمين دليل مطالب اين قسمت تحت همين دو عنوان بيان مىگردد و ساير مفاهيمى كه بيانگر نوعى جهت گيرى نفسانى در رابطه با ديگران است، به عنوان توابع اين دو مورد توجه قرار مىگيرند.
١. محبت براى خداوند
يك. حقيقت و انواع دگردوستى
عالمان اخلاق براى دگردوستى، چهار شكل مختلف تصوير كردهاند كه ابتدا آنها را گزارش كرده سپس شكل خداپسندانه آن را روشن مىكنيم.
١. محبت انسان به ديگرى براى خودش و نه بهدليل اينكه راهى است براى رسيدن به محبوب. چون خود او را دوستداشتنى و صاحب جمال و يا كمالى مىيابد و از مشاهده او لذت مىبرد، او را دوست دارد. گاهى نيز اين قبيل دوستى بهدليل نوعى همگونى درونى و مخفى است، بدون اينكه زيبايى و كمالى در ميان باشد. كشف اسرار پنهان اين قبيل دوستىها خارج از توان انسان معمولى است. گفته شده است كه پيامبر اكرم ٦ در اشاره به دوستىهاى ناشى از اين قبيل همخوانىهاى پنهان، فرمودهاند: «ارواح، سپاهيانى فراهم آمده هستند؛ آنها كه
[١] - همان، ج ٢، ص ٣٢٠، ح ٣
[٢] - ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج ٢، ص ١٣- ١٥