اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٢١ - ٢ اخلاق عارفانه
توصيه اصلى اين مكتب جهت تربيت اخلاقى، اعتدال بخشيدن به قواى درونى است.
كتابهاى تهذيب الاخلاق و طهارةالاعراق نگاشته ابن مسكويه، اخلاق ناصرى نوشته خواجه نصيرالدين طوسى و تا حدود بسيارى جامعالسّعادات نوشته مولىمحمدمهدى نراقى بر اساس اين شيوه و ديدگاه نگاشته شدهاند.
اين شيوه، بهدليل مشكلاتى كه براى تفسير «اعتدال» وجود دارد و همچنين عدم جامعيت آن در تفسير و توجيه همه مفاهيم اخلاقى، مورد نقد واقع شده است و از جهت حوزه نفوذ نيز «بهدليل اينكه خيلى خشك و علمى بوده از محيط علما و فلاسفه تجاوز نكرده و به ميان عموم مردم نرفته است».[١]
٢. اخلاق عارفانه
يعنى اخلاقى كه عرفا و متصوفه مروّج آن بودهاند. اين نوع اخلاق كه بيشتر تكيه بر تربيت اخلاقى و سير و سلوك دارد، تلاشهاى زيادى را براى ترسيم يك نظام تربيتى و تعيين مبدأ و مقصد آن و منازل و مراحلى كه در بين راه وجود دارد و وسايل و لوازمى كه در هر منزل بهكار مسافر اين راه مىآيد، مصروف داشته است. محور اخلاق عارفانه، مبارزه و مجاهده با نفس است. عارفان متشرع همواره درصدد آن بودهاند كه اعمال و رفتار و يافتههاى خود را با ظاهر و باطن شريعت هماهنگ نمايند و در اين امر توفيق بسيارى داشتهاند. آنها همچنين با تأكيد بر دل و قدرت محبت و استفاده از زبان نافذ شعر و بهكارگيرى تشبيهات، استعارات و كنايات توانستهاند نفوذ فراوانى در ميان عموم مردم پيدا نمايند. كتاب منازل السّائرين نوشته خواجه عبداللّه انصارى و بسيارى از منابع معتبر شعر فارسى با مضامين معنوى و عرفانى از قبيل مثنوى معنوى مولوى و منطقالطّير عطّار نيشابورى بيانگر اين شيوه اخلاقىاند.
در اخلاق عارفانه، مكاتب متعددى وجود دارد كه در مقام ارزيابى اين شيوه، ناگزير بايد به اين امر توجه كرد. در يك تقسيمبندى كلى اين مكاتب را مىتوان در دو گروه جاى داد:
الف. مكاتبى كه در سلوك معنوى اصولًا پايبندى به شريعت را لازم ندانسته و يا تنها براى مدتى موقت و مرحلهاى خاص لازم مىدانند. ب. مكاتبى كه پايبندى به احكام شرعى را تنها راه رسيدن به مقامات عالى معنوى دانسته و آن را همواره لازم مىدانند.
در ارزيابى گروه اول از اين مكاتب، مىتوان گفت كه آنها به نوعى دچار افراط در مبارزه با نفس شده و اخلاق اسلامى را از زندگى به مردگى كشاندهاند. افزون بر آن همه جايگاه تعقل و انديشه را در اخلاق تا حدود زيادى به فراموشى سپرده كه در نتيجه، منتهى به يك سلسله
[١] - استاد مطهرى، مرتضى: تعليم و تربيت در اسلام، ص ٢٠٠