اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٥٤ - ٣ وحى
حبيبخدا ٦ مىيابد و تا آنجا پيش مىرود كه از محرمان حريم عترت مىگردد.
قرآن كريم سرچشمه معرفت و راههاى شكوفايى و موانع كارآمدى آن را بارها خاطرنشان كرده است. در سوره شمس پس از قسمهاى مكرر كه آخرين آنها سوگند به نفس و جان آدمى است، مىفرمايد: «سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد».[١]
مراد از الهام همان علم است كه بهصورت تصور و تصديق در جان آدمى نهاده شده است.
الهامِ فجور و تقوا از جانب خداوند بدين معنا است كه بدى و نيكى رفتار انسان را بهطور فطرى به او آموخته است؛ مثلًا انسان بهطور آشكار قادر است پليدى خوردن مال يتيم را از مصرف اموال خويش، تميز دهد.[٢]
و در سوره روم مىفرمايد:
پس روى خويش را به سوى دين يكتا پرستى فرا دار، در حالى كه از همه كيشها روى برتافتهاى و حقگرا هستى، به همان فطرتى كه خدا مردم را بر آن آفريده است. آفرينش خداى [فطرت توحيدى] را دگرگونى نيست. اين است دين راست و استوار، ولى بيشتر مردم نمىدانند.[٣]
در اين آيه دين كه مجموعهاى از باورها و تعاليم اخلاقى، حقوقى و ... است، امرى فطرى انگاشته شده است كه شناسايى و گرايش به آن در سرشت آدمى نهادينه گشته است.[٤]
٣. وحى
دو راهكار پيشگفته اگرچه در بسيارى موارد راهگشاىاند، لكن كارآمدى آنها منحصر به امور كلى و اصولى است و در مقام تعيين و تفصيل جزئيات، سخت آسيبپذير، ناكارآمد و اختلاف برانگيزند.
بر همين اساس در نظامهاى اخلاقى مبتنى بر خدامحورى، «وحى» رهيافت سومى است كه دو طريق پيشين را تكميل مىكند. وحى بهدليل توانمندى در تعيين و تفسير مفاهيم اخلاقى و پرداختن به جزئيات آنها نقش اول را در باب شناسايى عمل اخلاقى دارد؛ اگرچه
[١] - فَأَلْهَمَها فُجورَها و تقواها.( سوره شمس، آيه ٨.)
[٢] - علامه طباطبايى: الميزان، ج ٢٠، ص ٢٩٧- ٢٩٨
[٣] - سوره روم، آيه ٣٠
[٤] - ر. ك: علامه طباطبايى: الميزان، ج ١٦، ص ١٧٨