اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٦١ - مقدمه
به قطع، بدون وجود چنين رُكنى، اخلاق اسلامى استوار نخواهد شد؛ بلكه حتى نمىتوان سخن از يك نظام اخلاقى كارآمد به ميان آورد. تأكيدات فراوان قرآن و روايات بر باور به معاد و حتى تأثير گمان به آن در ساماندهى و اصلاح رفتار انسانها در دنيا نيز در همين راستا قابل تفسير است. البته اثبات معاد، چگونگى آن و شيوه حسابرسى و پاداش و كيفر در آن روز، در علم كلام صورت مىگيرد و در علم اخلاق به عنوان يكى از پيشفرضهاى مسلّم و يكى از بنيادهاى مستحكم آن است.[١]
٣. ابعاد وجودى انسان: در يك تقسيمبندى كهن، ابعاد وجودى انسان را مىتوان در سه حوزه انديشه و صفات نفسانى و رفتار، جاى داد. بخش انديشهاى وجود انسان، عهدهدار كشف انواع حقايق و واقعيات است. صفات و ملكات نفسانى آدمى نيروى محركه او در اعمال و رفتارش و در واقع بيانگر حقيقت و مرتبه وجودى او است. حوزه رفتارى نيز عبارت است از آن بخش از وجود انسان كه نمود و بروز خارجى و آشكار دارد.
اخلاق اسلامى علاوه بر صفات و ملكات نفسانى، حتى به ساحت انديشه انسان هم نگاه ارزشى و اخلاقى دارد و براى رفتارهاى آدمى نيز بايدها و نبايدهاى اخلاقى را توصيه مىكند.
٤. رابطه متقابل ابعاد وجودى انسان: بدون ترديد حوزههاى سهگانه وجودى انسان، ارتباطى تنگاتنگ و تأثير و تأثرى متقابل بر يكديگر دارند. مناسب است با بيان شواهدى از قرآن و سنّت، اشارهاى به روابط حاكم بر اين سه حوزه داشته باشيم.
يك. رابطه انديشه با صفات نفسانى: اين رابطه را از دو زاويه بايد مورد توجّه قرار داد: تأثير صفات نفسانى بر انديشه آدمى و تأثير علم و انديشه بر چگونگى صفات نفسانى.
اوّل، اين واقعيت در آيات و روايات مورد توجه فراوان واقع شده است. از جمله رسولخدا ٦ فرمود:
حبّك للشىء يُعمى و يُصمّ.[٢]
«محبت تو نسبت به يك شى تو را نسبت به آن نابينا و گنگ مىكند». امام على ٧ فرمود:
هركه عاشق چيزى شود، ديدهاش را كور سازد و دلش را رنجور. پس به ديده بيمار بنگرد و به گوش بيمار بشنود. خواهشهاى جسمانى پرده خِردش را دريده، دوستى دنيا دلش را ميرانده، جان او شيفته دنيا است و او بنده آن است، و به سوى هر كه چيزى از دنيا در دست دارد، نگران است. هرجا كه برگردد، در پى آن رود، و هرجا روى آرد، روى بدانجا كند.[٣]
[١] - ر. ك: صدرالدين شيرازى: الاسفار الاربعة، ج ٩؛ ابنسينا: الاشارات و التنبيهات، ج ٣، نمط ٨؛ علامهحلى: كشفالمراد، مقصد ششم
[٢] - صدوق: فقيه، ج ٤، ص ٣٨٠، ح ٥٨١٤
[٣] - نهجالبلاغه، خ ١٠٩