اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٤٥ - ٢ حلم و كظم غيظ
بنابراين در ارزشمندى، مقامى پايينتر از حلم دارد؛ هر چند در جاى خود ارزشمند و ستوده است. قرآنكريم كظم غيظ را از صفات پارسايان و نوعى نيكى و احسان مىداند؛ در آنجا كه مىفرمايد:
و براى نيل به آمرزش از پروردگار خود، و بهشتى كه پهنايش [به قدر] آسمانها و زمين است؛ [و] براى پرهيزگاران آماده شده است، بشتابيد. همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مىكنند، و خشم خود را فرومىبرند، و از مردم در مىگذرند، و خداوند نكوكاران را دوست دارد.[١]
پيامبر اكرم ٦ در فضيلت فروخوردن خشم فرموده است: «از محبوبترين راههاى وصول انسان به خداوند، نوشيدن دو جرعه است: جرعه خشمى كه با خويشتندارى فروخورده و برطرف گردد و جرعه مصيبتى كه با صبر و بردبارى زايل شود.»[٢] امامصادق ٧ در اين باره چنين فرموده است: «هركه خشمى را كه مىتواند ابراز كند، فروخورد خداوند در روز قيامت دلش را از رضاى خود پُر كند.»[٣]
الف) اسباب و موانع حلم و كظم غيظ: در روايات از علم، عقل، فقه، تحلّم، همتبلند و همنشينى با افراد حليم و خويشتندار به عنوان اسباب و موجبات حلمورزى ياد شده است؛ چنانكه امامرضا ٧ مىفرمايد: «از علامات فقاهت، حلم و سكوت است.»[٤] امامعلى ٧ نيز مىفرمايد: «اگر خويشتندار نيستى، خود را خويشتندار بنماى؛ زيرا اندك است كسى كه خود را همانند مردمى كند و از جمله آنان بهحساب نيايد.»[٥] و همچنين فرمود: «خويشتندارى و درنگ توأماند و هر دو نتيجه همّت بلنداند.»[٦] در مقابل، از مواردى تحت عنوان موانع و آفات حلم و خويشتندارى ياد شده است كه از جمله مىتوان به سفاهت، حماقت، عُنف و خشونت، غضب و ذلّت اشاره كرد.[٧]
[١] - سوره آلعمران، آيه ١٣٣ و ١٣٤
[٢] - كلينى: كافى، ج ٢، باب كظم غيظ، ح ٩
[٣] - همان، ح ٦
[٤] - كلينى: كافى، ج ١، ص ٣٦، ح ٤
[٥] - نهجالبلاغه، حكمت ٢٠٧. همچنين ر. ك: كلينى: كافى، ج ٢، ص ١١٢، ح ٦؛ ج ٨، ص ٢٠، ح ٤ و تحفالعقول، ص ٦٩
[٦] - نهجالبلاغه، حكمت ٤٦٠
[٧] - ر. ك: صدوق: خصال، ج ٢، ص ٤١٦، ح ٧؛ مجلسى: بحارالانوار، ج ١٣، ص ٤٢١، ح ١٥؛ غررالحكم، ح ٢٠٠٩ و ٣٩٤٠؛ نراقى: جامعالسعادات، ج ١، ص ٢٨٥- ٢٩٥؛ فيض كاشانى: المحجةالبيضاء، ج ٥، ص ٢٨٩- ٣٠٨