اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١١٠ - ١ موضع مطلوب نفس نسبت به فردا
است. در نتيجه، جهتگيرى مطلوب نفس نسبت به آينده (حزم) آن است كه اولًا، وضعيت فرداى خود و حوادثى كه براى او در آينده پيش خواهد آمد و از جمله مرگ و زندگى خويش را، در نظر بگيرد. ثانياً تمايلات امروز خود را با توجه به فردا سامان دهد.
ب. كوتاهكردن آرزوها: فردا بستر آرزوهاى امروز ما است. انسانها به مقدارى كه در آينده براى خويش بقا و زندگى انتظار دارند، حوزه آرزوهاى خويش را ترسيم مىكنند. گاه نيز دامنه آمال و آرزوهاى آدمى، انتظار او را نسبت به دوران زندگى آيندهاش تحتتأثير قرار مىدهد. به هر صورت اين دو عامل بر يكديگر اثر گذارند. در اخلاق اسلامى تلاش شده است كه آرزوهاى انسان و انتظار او را نسبت به دوران باقيمانده از عمرش، بر اساس واقعيات طبيعى و ملاكهاى ارزشمند اخلاقى شكل گيرد. از يكسو به انسان هشدار مىدهد كه هيچ تضمين و اطمينانى براى زندگى فرداى او وجود ندارد و هر روز و هر لحظه ممكن است كه آخرين لحظه حيات او باشد و او ناگزير بايد مطالبات خويش را از دنيا و تداركات خود را براى آخرت، بر اساس چنين واقعيتى استوار سازد. از سوى ديگر به او يادآور مىشود كه همت خويش را بلند دارد و منزلت انسانى خود را با خور و خواب و لذتهاى زودگذر و مناصب اعتبارى و ستايش كسانى كه حتى مالك سود و زيان خويشتن نيستند، سودا نكند.
توصيه اخلاق اسلامى به كوتاهكردن آرزوها در راستاى همين هدف است؛ زيرا به گفته عالمان اخلاق، آرزوهاى دراز بر دو پايه استوارند: يكى اعتقاد به عمر طولانى و ديگرى تمايل و رغبت به بهرهمندى از لذتهاى دنيوى در درازمدت. بنابراين آرزوهاى طولانى، موجب جهالت انسان و غفلت او نسبت به مرگ از يك سو و محبت و دلبستگى او به دنيا از جانب ديگر است.[١] و اين دو نه تنها خود رذيلتاند، بلكه كليد بسيارى از رذايل اخلاقى مىباشند. در آيات و روايات، آرزوهاى دراز به زبانهاى مختلف مورد نكوهش قرار گرفته است. خداوند به موسى ٧ فرمود: «اى موسى! در دنيا آرزوهاى دراز نداشته باش كه سختدل مىشوى و انسان سختدل از من به دور است.»[٢] امام على ٧ فرمود: «آن را كه يقين دارد روزى از دوستان خود جدا خواهد شد و در دل خاك خواهد خفت و حساب و كتابى در پيش رو دارد و آنچه بر جاى مىنهد به كارش نخواهد آمد و به آنچه پيش فرستاده نيازمند است، سزاوار است كه رشته
[١] - ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج ٣، ص ٣٢- ٣٥
[٢] - شيخ كلينى: كافى، ج ٢، ص ٣٢٩، ح ١