اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٨٣ - يك محبت بندگان به خداوند
كه گفته مىشود واژه «انسان» از ماده «انس» است، نه «نسيان».[١]
٧. شباهت در اوصاف ظاهرى: اشتراك در يك يا چند ويژگى ظاهرى باعث پيدايش محبت مىشود. علاقه كودكان به يكديگر و پيران به همديگر و افراد همشغل و همكار با يكديگر از همين قبيل است.
٨. رابطه عليّت: چون معلول ناشى از علت و متناسب و هم سنخ با آن است، پس محبوبِ علت واقع مىگردد؛ زيرا به منزله بعضى از اجزاى علت و پارهاى از آن است. معلول نيز علت را از آنرو دوست دارد كه در واقع علتْ اصل آن است. بنابراين هر يك از آن دو در محبت نسبت به ديگرى، در حقيقت به خويش عشق مىورزند.[٢]
با صرفنظر از اينكه آيا همه اسباب ايجاد محبت در موارد يادشده خلاصه مىشود يا خير، و با چشمپوشى از تداخل يا استقلال هر يك از اسباب مذكور، همه اسباب و موجبات محبتآفرين به طور حقيقى فقط در خداوند وجود دارد و تصوّر وجود آن در غير او توهّم و تخيّلى بيش نيست. در بيان اين حقيقت مىتوان گفت: وجود هر كسى فرع وجود خداوند است و هستى مستقلى از وجود خداوند ندارد، و كمال وجودش از خداوند، به وسيله او و بهسوى او است، و سرچشمه لذت و احسان خداوند است. خالق احسان او است و هر احسانى بيانگر حُسنى از حَسَنات قدرت و فعل او است. بدون ترديد جمال و كمال بالذات فقط در او وجود دارد. شكى نيست كه جمال معنوى براى اهل بصيرت دوستداشتنىتر و زيباتر است. همچنين روح و جان آدمى با پروردگار خويش رابطهاى مخفى و رمز و رازى درونى دارد و شايد آيه قل الرّوح من امر ربّى[٣] «بگو: روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است».
اشاره بههمين رابطه باطنى دارد. وجود رابطه عليّت بين خدا و انسان آشكار و بىنياز از توضيح است، ولى دو سبب ديگر يعنى «اجتماع مادى» و «اشتراك در اوصاف ظاهرى»، اولًا در محبتآفرينى نقش ضعيفى دارند و ثانياً نسبت دادن آنها به خداوند موجب نقص مىشود و در واقع محال است. بنابراين همه اسباب محبت بهطور حقيقى و در بالاترين درجات در خداوند وجود دارد و چون هيچ شريكى در اوصافش ندارد، هيچگونه شريكى را نيز در محبت برنمىتابد.[٤]
ب) نشانههاى محبت به خداوند: ارزشهاى متعالى و مقدس همواره با آفت مدعيان
[١] - ر. ك: راغب اصفهانى: پيشين، ص ٩٤
[٢] - همان، ج ٣، ص ١٣٩
[٣] - سوره اسراء، آيه ٨٥
[٤] - ر. ك: فيض كاشانى، محسن: پيشين، ج ٨، ص ١٦- ٢٧؛ نراقى، محمدمهدى: پيشين، ص ١٤٢- ١٤٦