اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٩٠ - ٤ دعوت به ارزشهاى اخلاقى
اين اهداف عبارتند از اين كه:
يك. براى عبرت و پندگرفتن است.
دو. بيان واقعيتها است و آميخته با دروغ و افترا نيست.
سه. حقايق امور را بيان كرده تجزيه و تحليل مىنمايد.
چهار. وسيلهاى براى هدايت و رحمت است.
در داستانهاى قرآنى، علاوه بر تحريك و تحريض عواطف، پرورش تعقل و خردمندى نيز وجود دارد. قصص قرآن روابط اخلاقى ميان انسانها را به وضوح ترسيم مىكند و در نهايت، اين فضايل اخلاقى است كه پيروزمندانه از ميدان به در مىآيند و پستىها و فرومايگىها سيهروى مىگردند. داستانهاى هابيل و قابيل، موسى و فرعون، موسى و قارون، موسى و عبدصالح، آدم و حوا، گاو بنىاسرائيل، ابراهيم و اسماعيل، يوسف و برادران، لوط و قومش و ... داراى نكات اخلاقى- تربيتىِ بسيارى است. نكتهاى كه در داستانهاى قرآنى جلب توجه مىكند اين است كه به پرورش و اشباع تمايلات پستتر نمىپردازد و در داستانهاى مربوط به روابط زن و مرد، حريم حيا را نگه مىدارد و با اجتناب از ذكر جزئيات، پردهدرى نمىكند.
استفاده متناسب و به موقع از داستان بهويژه داستانهاى قرآنى يا داستانهاى مربوط به ائمه طاهرين و بزرگان دين- بهزبان ساده و امروزى- تأثير حيرتانگيزى در مقبوليت سخنان، ايجاد مىكند.[١]
ج. تشبيه و تمثيل: «مَثَل» بيان يك موضوع بهصورتى ديگر است؛ بهنوعى كه بين آن دو شباهت وجود داشته باشد و با ذكر آن، موضوع اول روشنتر گردد.[٢] مَثَل، آنچه را كه پوشيده و نامعلوم است، آشكار مىكند و ماهيت امور را روشن مىسازد. بيان مسايل به صورت امثال، پرده از روى معانى مخفى برمىدارد و نكات مبهم را روشن مىكند. مَثَل از تلخى پند مىكاهد و موجب مسرّت خاطر مىشود و با الفاظ كم، معانى بسيارى را مىرساند و در پرده كنايه، مطالب را مىآموزد و به زبانى ساده و محسوس مسايل پيچيده عقلى را مطرح مىسازد.[٣]
[١] - داستانهاى اخلاقى در مثنوى معنوى از اين نوع است.
[٢] و المثل عبارة عن قوله فى شىء يشبه قولًا فى شىء آخر بينهما مشابهة ليبيّن احدهما الآخر و يصوّره.( المفردات)
[٣] - ر. ك: اصول و روشهاى تربيت در اسلام، ص ٢٦٢.