ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩٧ - ٣ - قابليت حركت
كنايه جواب داده و فرموده: خدا را مكان نيست و در همه جا هست و عرش و آسمان نسبت به او يكى است و موضوع نزول و صعود در باره او معنى ندارد و همه چيز و همه جا در برابر او يكسان است. مرحوم مجلسى عليه الرحمة گفته است: استواء به چند معنى آمده است:
١- استقرار و تمكن بر چيزى.
٢- آهنگ و رو كردن به چيزى.
٣- استيلاء بر چيزى، شاعر عرب گفته است:
|
قد استوى بشر على العراق |
من غير سيف و دم مهراق |
|
يعنى: بشر بر عراق مستولى شد، بىشمشير و ريختن خون.
٤- اعتدال و برابرى.
٥- يك نسبت داشتن.
از اين چند معنى، اول بر خدا محال است چون با براهين عقل و نقل ثابت شده است كه محال است خدا در مكان باشد، بعضى مفسرين (استوى) را به معنى دوم تفسير كردند و گفتند: مقصود آيه اين است كه خدا متوجه به خلق خود است و قصد آنها را دارد. و از ابو العباس احمد بن يحيى از معنى آن پرسيدند، گفت: استواء به معنى اقبال است. از فراء و زجاج هم در تفسير" ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ" همين معنى نقل شده است ولى بيشتر مفسران آن را به معنى سوم تفسير كردهاند و گفتهاند: مقصود اين است كه خدا بر عرش مستولى است و ملك و تدبيرش از آن او است. زمخشرى گفته است:
چون برقرار شدن بر تخت كه سرير سلطنت است حاصل نشود جز به سلطنت، آن را كنايه از ملك و سلطنت دانستهاند زيرا اين تعبير صريحتر و گوياتر است از اينكه گفته شود: فلانى ملك است، و اين موضوع را كنايه از ملك آوردهاند و گفتند:" استوى فلان على السرير" و مقصودشان اين است