ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٧ - باب ديگرى كه تتمه باب اول است(جز اينكه اضافهاى دارد در بيان فرق ميان مفهوم اسماء الهيه و اسماء مخلوقين)
خود و از آن جاندارانى كه در لجههاى دريا و در پوست درختها و در بيابانها و دشتهايند و با هم سخن كنند و به بچههاى خود چيز بفهمانند و غذا براى آنها ببرند، پس از اين، موضوع رنگ آميزى آنها است، سرخ با زرد و سفيد با سرخ، و اينها از بس ريزند به چشم ما ديده نشوند و به دست نيايند، از ملاحظه اينها دانستيم كه آفريننده اين خلق لطيف است و لطافت نموده در آفريدن آنچه نام برديم بىچاره بىچارهجوئى و ابزار و آلات، و باز متوجه شويم كه هر كه چيزى سازد از مادهاى سازد و خداى آفريننده لطيف جليل آفريده و ساخته نه از چيزى و نه از ماده حاضرى.
٢- از امام رضا (ع) نقل است كه فرمود: بدان (خدايت خير آموزد) كه به راستى خداى تبارك و تعالى قديم است و واجب الوجود و قديم بودنش همان صفتى است كه رهنماى خردمند است بر اينكه چيزى پيش از او بوده و نه چيزى با او در دوام هستى شريك است، به اعتراف عموم مردم خردمند براى ما روشن است از نظر اقتضاء اين صفت كه پيش از خدا چيزى نبوده و به همراه او هم در بقاء و ابديت چيزى نباشد و گفتار كسى كه گويد: پيش از او يا همراه او چيزى است باطل است براى آنكه اگر چيزى در بقاء با خدا همراه باشد و توان گفت تا خدا بوده او هم بوده است نتواند بود كه خدا آفريننده آن باشد زيرا فرض اين است كه از ازل همراه او بوده و چگونه خدا خالق چيزى است كه از ازل با او است و اگر چيزى پيش از خدا باشد بايد مبدأ آن چيز باشد نه اين و آن مبدأ نخست شايستهتر است كه خالق آن مبدأ باشد (خالق دوم باشد خ ل).
سپس خدا خود را به اوصافى ستوده است و به اعتبار اينكه