ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٣٨ - شرحهاى كتاب توحيد
ندارد، بنا بر اين اصل تصادف باطل است، نمىتواند ذات و ماهيت خود آفتاب و ماه و شب و روز هم علت اين انتظام و گردش و رفت و آمد منظم باشد، زيرا طبع ماده سكون و آرامش است پس به ناچار اين امور در اثر نيروى خارج از ماهيت اينها به وجود آمده است و علتى دارد كه اينها به ناچار اين مسير منظم را طى مىكنند و آن همان خداوند است كه از اينها برجاتر و بزرگتر است.
با همين درس ساده و مختصر، زنديق مصرى حق را باور كرد و تصديق نمود.
امام (ع) براى اينكه محيط خاطر او را از غبار شبهه پاك كرده باشد در مقام ابطال تأثير دهر و طبيعت بر آمد و فرمود:
دهر، روزگار، طبيعت: اينها عناوين تابعه خود موجوداتند، اگر ما موجودات محسوس خود را از زمين و آسمان و ستارگان ناديده گرفتيم نه دهرى مىماند و نه روزگارى و نه طبيعتى و اينها نمىتوانند علت وجود اين نظام محكم باشند، بعلاوه شعور و علمى در اينها وجود ندارد و اگر هم به فرض محال اثرى كنند چرا اثر وارونه ندارند كه زمين ديگر گون شود و آسمان فرو ريزد و اوضاع عالم ديگر گون شود. مجلسى عليه الرحمه در شرح اين جمله گفته است كه سه وجه احتمال دارد:
١- مقصود اين باشد كه نفى صانع بر پايه انكار علت بودن ميان اشياء است و بنا بر اين نسبت وجود و عدم به آنها برابر است و استدلال بر اشياء نامحسوس بر اساس عليت است و تو چطور حكم كنى كه چيزى در آينده وجود نيابد و منظور از تقدم و تأخر، عليت و معلوليت و هم معنى آنها است.
٢- بر اين اساس باشد كه بنا بر نفى صانع شايد معتقد بودند همه