ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٦١ - باب استطاعت توانش
٢- مردى از اهل بصره گفت: از امام صادق (ع) پرسيدم از استطاعت، فرمود: تو مىتوانى كارى انجام دهى كه نبوده است و زمينه تحقق نداشته؟ گفت: نه، گفت: مىتوانى خود را باز دارى از كارى كه پديد شده و تحقق يافته؟ گفت: نه، گويد: امام صادق (ع) فرمود: پس تو كى داراى استطاعت هستى؟ عرض كرد: نمى دانم، گويد: امام صادق (ع) به او فرمود: به راستى خدا خلقى آفريد و در آنها ابزار استطاعت نهاد و كار را به آنها وانگذاشت و آنها هنگام انجام كار و مقارن آن استطاعت كار دارند، استطاعت بايد همراه انجام كار باشد، همان وقتى كه كار را مىكنند و اگر كارى را در زير سلطه و در تسلط خدا نكردند نسبت بدان فعل استطاعتى ندارند، كارى كه نشده استطاعت آن هم محقق نشود، زيرا خداوند نيرومندتر از آن است كه احدى در ملك او با او طرفيت كند، مرد بصرى گفت: پس مردم در كار خود مجبورند؟
فرمود: اگر مجبور بودند معذور بودند و گناه و عذابى بر آنها نبود، گفت: پس كارشان به خودشان واگذار شده؟ فرمود: نه. مرد بصرى گفت: پس چه وضعى دارند؟ فرمود: خدا دانسته كه كارى خواهند كرد و ابزار كار را به آنها داده است و چون كار را انجام دهند به همراه انجام كار و مقارن آن داراى استطاعت آن كارند، مرد بصرى گفت: من گواهم كه حق همين است و گواهم كه شما خاندان نبوت و رسالت هستيد.
٣- صالح نيلى گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم از اينكه براى بندگان تأثيرى در استطاعت انجام كار هست؟ فرمود: وقتى كار را انجام دادند داراى استطاعت باشند به استطاعتى كه خدا در آنها نهاده است، گويد: گفتم، آن چيست؟ فرمود: ابزار كار، مانند