ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١١ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
١- هشام بن حكم گويد: در مصر زنديقى بود كه از امام صادق (ع) چيزها (در مسائل علمى) به او رسيده بود، به مدينه آمد تا با آن حضرت مناظره كند، در مدينه به آن حضرت بر نخورد، به او گفتند به مكه رفته است، او هم به مكه آمد، ما با امام صادق (ع) بوديم و در حال طواف كه همراه آن حضرت بوديم، آن زنديق به ما برخورد، نامش عبد الملك بود و كنيهاش ابو عبد الله.
در همان حال طواف، شانه به شانه حضرت زد و امام به او فرمود:
نامت چيست؟ گفت: نامم عبد الملك. فرمود: كنيهات چيست؟
گفت: ابو عبد الله امام به او گفت: اين ملكى كه تو بنده او هستى بگو بدانم از ملوك زمين است يا از ملوك آسمان؟ و به من بگو پسرت بنده خداى آسمان است يا خداى زمين؟ هر جوابى دارى بده تا محكوم شوى.
هشام گويد: به آن زنديق گفتم: گفتار او را رد نمىكنى؟
گويد: سخن زشتى گفتم (گفته مرا زشت شمرد خ ل). امام