ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨١ - باب در ابطال رؤيت
٢- «ديدهها او را درك نكنند» (١٠٤ سوره انعام).
٣- «نيست به مانند او هيچ چيز» (١١ سوره ٤٢).
٣- محمد بن عبيد گويد: به امام رضا (ع) نامهاى نوشتم و از رؤيت (خدا) و آنچه عامه و خاصه در اين موضوع روايت كردند پرسش كردم و تقاضا كردم اين موضوع را براى من تشريح كند، به خط خود در جوابم نوشتند كه:
همه اتفاق دارند و اختلافى در ميان آنها نيست كه شناختن از راه ديد علم ضرورى و بديهى است، اگر روا باشد كه خدا به چشم ديده شود اين معرفت بديهى واقع گردد، و در نتيجه از دو حال بيرون نيست: يا اين معرفت ايمان است يا ايمان نيست، اگر اين معرفت به ديدار ايمان باشد بايد كسب معرفت به دليل كه در دار دنيا وجود داشته ايمان نباشد، زيرا دليل خواستن و اكتساب، ضد آن معرفت بديهى است و بنا بر اين در دنيا مؤمنى وجود ندارد، چون هيچ كدام خدا را به چشم نديدهاند و اگر اين معرفت از راه ديدار ايمان نباشد و در آخرت پديد شود آن معرفت به دليل كه در دنيا بوده است يا نابود مىشود و نبايد در معاد نابود شود (يا نابود نشود خ ل) اين دليل است بر اينكه خداى عز و جل به چشم ديده نشود، زيرا ديد به چشم اين نتيجه را مىدهد.
٤- احمد بن اسحاق گويد: به امام هادى (ع) نامه نوشتم و از رؤيت خدا پرسيدم و اختلافى كه مردم در باره آن دارند، در جواب نوشت: تا ميان ناظر و منظور هوا نباشد ديد در منظور نفوذ نكند و اگر هوا از ناظر و منظور قطع شود رؤيت درست نباشد و تشبيه از اينجا است، زيرا ناظر وقتى برابر منظور قرار گرفت به اعتبار