ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٥ - كتاب عقل و جهل
است كه او را شناخته و دشمن آنكه در باره درك ذات او خود را به رنج انداخته، خردمند پر گذشت است و نادان پر غرور، اگر خواهى گرامى باشى نرمش كن و اگر خواهى زبون گردى درشتى نما، پاك طينت، دل نرم است و بد اصل سخت دل، هر كه تقصير كند به پرتگاه افتد و هر كه از عاقبت ترسد ندانسته گام برندارد، هر كه ندانسته به كارى هجوم كند بينى خود را بريده، هر كه نداند، فهم مطلب نتواند، و هر كه نفهمد سالم نباشد و هر كه سالم نباشد گرامى نبود و هر كه گرامى و محترم نبود خرد شود و هر كه خرد شود شايسته ملامت باشد و هر كه چنين باشد سزاوار پشيمانى است.
٣٠- امير المؤمنين (ع) فرمود: هر كه يك خصلت خوب پابرجا هم به من تحويل دهد به خاطر آن او را بپذيرم و از نداشتن خصال ديگرش چشم پوشم ولى از نداشتن عقل و نداشتن دين گذشت نكنم، زيرا در بىدينى امنيت نيست و زندگى در هراس گوارا نباشد و نبودن عقل نبودن زندگانى است، بىخرد جز مرده اى نيست.
٣١- فرمود: خود بينى مرد دليل سست خردى او است.
٣٢- حسن بن جهم گويد: جمعى از ياران ما در حضور امام رضا (ع) به گفتگو پرداختند و ذكر عقل به ميان آمد. گويد: امام (ع) فرمود: دين دارى كه عقل ندارد مورد اعتناء نباشد، عرض