ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤٥ - باب تعبير از خدا به يك چيزى به طور مطلق
نيست و نه اثبات حرف راء و باء (رب) ولى برگشت كن به درك معنائى و چيزى كه آفريننده همه چيز است و سازنده آنها و نمودار بوسيله اين حروف است كه همان معنى باشد و بدانها ناميده شده و گويند: الله، الرحمن، الرحيم، العزيز، و هر چه بدانها ماند از نامهاى او است، و او است معبود جل و عز.
سائل: هر چه در وهم آيد مخلوق باشد.
امام: اگر چنين باشد كه تو مىگوئى توحيد از ما ساقط است، زيرا ما تكليف نداريم جز اعتراف به خدائى كه در وهم ما آيد ولى ما اين را مىگوئيم كه هر چه بوسيله حواس در وهم آيد و بوسيله آن درك گردد و حواس انسانى براى آن حدى شناسد و مماثلى آرد آن مخلوق است، زيرا نفى مطلق به معنى ابطال و عدم است و جهت دوم تشبيه است كه شايسته مقام خدا نيست و وصف مخلوقى است كه ساختمان و تأليف آشكارى دارد، نتيجه اينكه چاره اى نيست جز اثبات صانع و اقرار بدان براى وجود مصنوع و آفريدگان محقق، و ناگزيرى از اعتراف به اينكه اينها مصنوع و مخلوقند و بايد صانع آنها ديگرى جز آنها باشد و مانند خود آنها نباشد، زيرا هر چه مانند خود آنها باشد همانند آنها است در ظاهر ساختمان وجودى و تأليف اجزاء هستى، و در آنچه بدان محكومند از حدوث و پيدايش پس از اينكه نبودند و در حركت و انتقال از خردى به بزرگى و از سياهى به سفيدى و از توانائى به ناتوانى و احوال موجود و معلوم ديگرى كه از بس عيانند نيازى به ذكر آنها نداريم.
سائل: چون وجودش را اثبات كردى او را محدود ساختى؟
امام: اثبات وجود شىء تحديد و نهايت گذارى بر او نيست،