ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٢٧
قضا: علم اجمالى كلى خدا است به هر چيز و آن عين علم حق است به ذات خويش كه آفريننده همه موجودات است.
قدر: علم تفصيلى او است به هر چيز و آن عين ذات او است از نظر كشف و حضور اشياء.
اراده: علم به صلاح در وجود هر چيزى است.
مشيت: خواست وجود هر چيزى است كه از آن به كلمه" كن" تعبير شده.
كتاب: نقشه و قالب ماهوى هر چيزى است كه فرضيه امكان او است و از آن تعبير به ماهيت كنند.
اجل: گاه آفرينش و پايش هر موجودى است كه در فرضيه زمان از نظر تسلسل و تدريج نسبى موجودات بدان اشاره مىشود.
اذن: اعلام به موجود شدن هر چيزى است از نظر مقدمات تكوينى كه در فرضيه تعليل طبيعى يا عقلى موجودات از آنها پى به وجود آن برده مى شود و منشأ علوم پرآورازه و پر جنجال و در عين حال ناقص و كوتاه و بشرى است، پيدايش علوم فلسفه و خصوص نجوم و رمل و جفر در جهان باستان و پيدايش علوم جديده و اكتشافات و اختراعات حيرت انگيز تا امروز و در آينده روى اين اساس است.
همه اين مقدمات در گناهان هم كه موجود مىشود هست، ولى جبر لازم نمىآيد، زيرا گناه از اراده و اختيار كامل خود برخاسته و قضا و قدر و خواست با همين قيد بدان تعلق دارد و اين خودش جبر را باطل مىكند، نه آنكه مستلزم جبر باشد چنانچه اگر آقائى مالى يا كنيزى زيبا را در اختيار بنده خود بگذارد و به او دستور دهد آنها را حفظ كند و مواظبت نمايد و به او بگويد: در صورت خيانت تو را صد شلاق كيفر كنم و اعلام كند كه فلان روز من مسافرت مىكنم و در اين حال تو بايد بيشتر مواظبت كنى و وسايلى هم