ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٥٨ - ٣ - قابليت حركت
بحث ما دو واجب الوجود مجرد و كامل الذات است و سخن در تحقق دوئيت نسبت بدو وجود شخصى و مشخص و بلكه عين تشخص در خارج و حاق هستى است، چنانچه تعبير ملا صدرا هم كه سائرين از آن تبعيت كردهاند در اينجا بيجا است، او گفته اين امتياز به چيزى محقق شود كه موجود در هر دو يا يكى از آنها است، زيرا فرض، دو واجب الوجود مجرد است و در واجب الوجود مجرد چيزى در نمىآيد و صحيح نيست كه گفته شود چيزى موجود است در آن. اين خاصيت در واجب الوجود هست كه محل چيزى نشود و حلول در چيزى نكند، بنا بر اين فرض دوئيت هيچ تصورى ندارد جز به يك فرجه يعنى وجود سومى كه اين وجود سوم نه در اين است و نه در آن، نه خارج از اين است و نه خارج از آن، و هيچ عنوانى ندارد جز اينكه محقق دوئيت هويت واجب الوجودى است و چه خوش تعبير شده كه همان فرجه است، بنا بر اين وجود سوم هم براى تحقق خود نيازمند دو فرجه ديگر مى شود و بطور مضاعف اين فرجهها تكثير مىيابد تا لا نهايت، و دو محال لازم مىآيد:
١- خلف فرض، چون مورد ادعا دو قديم بود و نتيجه ميليونها و ميليونها قدماء مىشود.
٢- تحقق وجودهائى در خارج كه از نظر تعدد و شمارش به نهايت نمىرسد، و بطلان اين گونه لا نهايت عددى از بطلان تسلسل لا نهايت علت و معلول روشنتر است. در اين اخبار دو مطلب افاده شده است:
١- تجويز گفتن اين جمله كه خدا چيز هست، چون چيز بودن معنى وجود داشتن و هستى داشتن است و به همين جهت در علم فلسفه و كلام اين بحث طرح شده است كه (الشيئية تساوق الوجود) چيز بودن معنى وجود داشتن مىدهد، و چون اسماء خدا توفيقى است يعنى از ذات خدا و صفات