ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٧٤ - ٣ - قابليت حركت
باشد بايد در دنيا كسى مؤمن نباشد و اگر ميزان همان معرفت ضعيف اكتسابى باشد پس از تحقق رؤيت در آخرت از ميان مىرود و مؤمن در آخرت بىايمان مىشود و اشكال بر مىگردد.
مرحوم ملا صدراى شيرازى هم در شرح اين حديث همان تقرير ميرداماد را بطور تفصيل بيان كرده و مىگويد: حل اين حديث مقدمهاى دارد، خلاصه كلام او در اين مقدمه اين است كه منظور از بعث رسل و شرع شرايع تحصيل ايمان است و علم به مبدأ و معاد و بايد همان را با خود به آخرت و معاد برد.
و خلاصه مطلب ديگرش با تفصيل كلام اين است كه وجدان و حس ديدن ضد وجدان عقلى و معرفت از دليل و برهان است و قابل جمع نيستند و از اين مقدمات كه به شرح مفصلى تقرير كرده اين نتيجه را مىگيرد كه:
مراد امام اين است كه ديدار خدا با چشم در آخرت موجب يكى از دو محال است يا عدم تحقق و وجود مؤمن در دار دنيا كه مستلزم عدم تحقق آن است در آخرت، زيرا هر كه در اين دنيا كور است، او در آخرت كورتر و گمراهتر است، و يا عدم دوام ايمان و بقاى آن در معاد براى ضديت ميان معرفت كسبى و معرفت به ديدن چشم- انتهى.
اشكال اينجا است كه اگر ما دودى را ديديم و از وجود آن استدلال كرديم به وجود آتش، اين مىشود يك معرفت اكتسابى نسبت به آتش، اكنون رفتيم نزديك يا مانع برطرف شد و خود همان آتش را به چشم ديديم چه عيبى دارد؟ آيا آن علم استدلالى با اين علم معاينه و ضرورى مخالف هم هستند يا آنكه مؤيد يك ديگرند؟
علاوه بر اين چگونه مىشود تصديق كرد كه معرفت حاصل از ديدن با معرفت حاصل از دليل ضد هم باشند و درك وجه ضديت آنها بسيار مشكل است.