ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠٣ - باب كليات توحيد
از آنگاه پرورنده بود كه پروريدهاى در ميان نبود و شايسته پرستش بود كه پرستندهاى وجود نداشت و دانا بود كه هنوز معلومى تحقق نيافته بود و شنوا بود كه هنوز مسموعى در فضا طنين نيانداخته بود.
٥- اسماعيل بن قتيبه گويد: من با عيسى شلقان نزد امام صادق (ع) رفتم و آن حضرت با ما آغاز سخن كرد و فرمود: من در شگفتم از مردمى كه سخنهائى به امير المؤمنين (ع) مىبندند كه هرگز لب بدان نگشوده (يعنى به او نسبت الوهيت بندند و او را بپرستند با اينكه على (ع) در مقام تنزيه خدا و بندگى خود چنين خطبهاى دارد) امير المؤمنين براى مردم كوفه چنين خطبه خواند:
سپاس از آن خدا است كه سپاس خود را در نهاد بندگان در اندازد و همگان را بر راه شناسائى پروردگاريش آفريده، بوسيله خلقش به خود رهنمائى كرده و به پديدش خلقش ازليت خود را ثابت نموده، آنها را شبيه آفريده تا دليل باشد كه او را شبيهى نيست، آيات خود را گواه نيرويش گرفته و ذاتش از پذيرش اوصاف ممتنع است و رؤيتش از پذيرش ديدن، و احاطه به او از قدرت وهم بر كنار است، بودنش را مدتى نيست و بقايش را نهايتى نه، مشاعر شامل او نشوند و پردهاى نيست كه او را در پس خود گيرد، پرده ميان او و خلقش همان آفرينش آنها است، براى آنكه آنچه را ذات آفريدگان پذيرد مقام حضرت او را نشايد و آنچه در ذات او نبايد ممكنات را شايد و باز براى جدائى صانع و مصنوع و حد گذار و حد پذير و پرورنده و پرورده، او است يگانه نه از نظر شمارش، و آفريننده نه بحساب تحمل جنبش، بينا نه به ابزار ديده، و شنوا است نه بدست آويز وسيله، گواه نه با حضور و تماس، نهان