ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٨ - ٣ - قابليت حركت
و عنصريت او از آن است و از حدود عدميه و امكان مآب و نيازمند به غير فهم شود كه آفريننده او جوهر نيست.
١٣- ضد آفرينى او دليل بىضدى او است: دو ضد يعنى دو موجودى كه در يك محل جمع نشوند چون سياهى و سفيدى از اين نظر ضدند كه وجود آنها محدود و مشروط به زمينه خاصى است و اين ضديت دليل نقصان است و گواه است كه خدا از آن مبرا است، و در دو قرين هم همين بيان جارى است زيرا كوچكى و محدودى وجود است كه فرصت مىدهد چيزى ديگر در كنار او قرار گيرد و قرين او شود.
١٤- نور و ظلمت را و .. و .. ضد هم ساخت: از اينجا وارد استدلال براى اثبات واجب الوجود شده است و دو تقرير:
الف- وجود اضداد كه خود دليل بر آفريننده توانائى است.
ب- آميختن موجودات مخالف با هم و ايجاد يك مركب مؤتلف از عناصر مختلفه: حيوان و انسان و گياه تركيب شده، در اينجا فرمولهاى متعدد و فراوان شيمى هر كدام دليلى به حساب است.
ج- جدا كردن موجودات بهم آميخته و تركيب شده، يك انسان واريز مىشود روحش به جايى و تنش به جايى، عنصر هوا به جايى و حرارت او به جايى، و خاكش به جايى و آب و رطوبتش به جايى.
در اينجا فرمولهاى مختلف و تجزيههاى شيميائى خود هر كدام دليل مستقلى محسوب است. ١- او است يگانه، نه از نظر شمارش: مجلسى عليه الرحمه گويد به اينكه براى او دومى از نوع خودش باشد يا اينكه مركب باشد، اطلاق واحد بر او به حساب اين باشد كه واحد از نوع است مثلا: تدبر كنيد.
مقصود اينكه اطلاق واحد بر خدا به حساب عدد نيست اين است كه واحد- يك- ١- از نظر عدد كه موضوع علم حساب است حقيقتى جز