ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٦ - ٣ - قابليت حركت
علت وجود فرد ديگر است، زيرا علت بودن اين و معلول بودن آن يا بخاطر نفس آتش بودن است و اين مستلزم ترجيح بلا مرجح است چون ناريت در هر دو هست و بلكه مستلزم اين است كه هر كدام علت ديگرى باشند و معلول ديگرى بلكه چيزى علت ذات خود باشد و اين محال است و اگر علت بودن يكى براى ديگرى با ضميمه خارجى باشد خلف لازم آيد چون فرض اين است كه خود ذات علت باشد و اكنون با ضميمه علت مىشود بلكه بايد همان ضميمه را علت تامه دانست چون شرطيت يا جزئيت نارى در آن دون نار ديگر باز ترجيح بلا مرجح است و اگر فرض كنيم معلوليت ديگرى بواسطه ضميمه است همين اشكال در آنجا وارد است و از اينجا روشن شد كه جاعل چيزى نمىتواند بلكه محال است كه شريك مجعول خود باشد.
در تجزيه و شرح اين خطبه، توجه به نكات زير لازم است:
فصل تعريف ذات الهى:
١- إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ اللطافة: بيانى است از حاق ذات خدا كه به هيچ وجه قابل درك نيست چون هر لطيفى به واسطه لطافت از درك حواس بر كنار است و خدا تا آنجا لطيف است كه خود لطافت او هم لطافت ديگر دارد و در اينجا اين تعبير مناسب است كه لطيف به قوه- ٢-.
٢- عظيم و كبير و جليل: در اين چند جمله مقام ظهور ذات را در صفات بيان كرده، عظمت و بزرگوارى و جلالت مقام صفات الهى است و به جلالت ختم مىشود يعنى درك صفات الهى از نظر سلب نقائص امكان پذير است.
٣- قبل كل شىء: بيان مقام ازليت مطلقه است كه آغازى و انجامى ندارد نه بطور مطلق و نه به نسبت با چيز ديگر.
٤- شاء الاشياء: بيان مقام فاعليت مطلقه خدا است.
٥- في الاشياء كلها: ربط خدا با موجودات نه به بيرون است و نه