ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١٩ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
چون ابن ابى العوجاء نزد ما برگشت، گفت: اى پسر مقفّع واى بر تو، اين آقا از جنس بشر نيست، اگر روحى در اين جهان مجسم شده و هر گاه خواهد در كالبد خود را هويدا كند و هر گاه خواهد روحى ناپيدار گردد، اين آقا است. به او گفت: چطور؟
گفت: من پيش او نشستم و چون حاضران همه رفتند بىپرسش من سخن آغاز كرد و فرمود:
اگر حقيقت همان است كه اينان گويند و بىترديد حقيقت همان است كه آنها گويند (يعنى طوافكنندگان) آنها به سلامت رستند و شما هلاكيد و اگر حق اين است كه شما مىگوئيد و مسلما چنين نيست، در اين صورت شما و آنها يكسانيد. من گفتم: خدايت رحمت كناد، ما چه مىگوئيم و آنها چه گويند؟ گفته ما و آنها يكى است. فرمود:
چگونه گفته تو و گفته آنها يكى است با اينكه آنها معتقدند معادى دارند و ثواب و عقابى، و عقيده دارند كه در آسمانها معبودى است و آسمانها آباد و معمورند به وجود ساكنان خود. شما معتقديد كه آسمانها ويرانند، و كسى در آنها نيست. گويد: من اين فرصت را غنيمت دانستم و به او عرض كردم: اگر راست گويند كه آسمان خدائى دارد چه مانعى دارد كه خود را به خلقش عيان سازد و آنها را به پرستش خود بخواند تا دو شخص از آنها هم اختلافى نكنند؟ چرا خود در پرده شده است و رسولان را براى دعوت خلقش گسيل داشته؟ اگر به شخص خود قيام به دعوت مىكرد مؤثرتر بود براى ايمان مردم به او.
فرمود: واى بر تو چطور موجودى نسبت به تو در پرده است با اينكه قدرت خود را در وجود شخص خودت به تو نموده است؟