ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١٧ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
مرا به شاگردى خود بپذير، امام به هشام بن حكم فرمود: او را با خود دار، هشام او را تعليم داد (هشام معلم ايمان اهل شام و مصر بود) و به خوبى پاك عقيده شد تا جايى كه امام صادق (ع) او را پسنديد.
٢- احمد بن محسن ميثمى گويد: من پيش منصور طبيب بودم و او به من گزارش داد كه يكى از رفقاى من گفت من و ابن ابى العوجاء و عبد الله بن مقفّع در مسجد الحرام بوديم، ابن مقفّع گفت: اين مردم را مىبينيد (با دست به طوافگاه اشاره كرد) در ميان اينان كسى نيست كه نام آدمى را شايان او دانم جز اين شيخ كه نشسته است (مقصودش ابو عبد الله امام جعفر صادق (ع) بود) اما ديگران يك مشت اوباش و اراذلند و جزء بهائم. ابن ابى العوجاء به او گفت: چطور اين نام را شايان اين شيخ دانى نه اينان؟
گفت: براى آنكه نزد او چيزى ديدم كه نزد ديگران نديدم، ابن ابى العوجاء گفت: بايد گفته تو را آزمايش كرد در باره او. گويد:
ابن مقفّع به او گفت: مبادا اين كار را بكنى كه مىترسم رشتهاى كه در دست دارى تباه كند، گفت: اين نظر را ندارى ولى مىترسى نظرى كه در باره او دادى و مقامى كه او را شايسته آن دانستى نزد من سست و پوچ گردد، ابن مقفّع گفت: اگر اين تو هم را در باره من دارى برخيز نزد او برو ولى تا مىتوانى از لغزش خوددارى كن و زبان خود را نگهدار و مهار از دست مده كه تو را دربند كند. آنچه بر خود و ديانت دارى بر او عرضه كن (نشانى گذار خ ل) گويد:
ابن ابى العوجاء برخاست حضور امام رفت و من و ابن مقفّع به جاى خود نشستيم.