ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩٣ - باب نهى از وصف خدا بغير آنچه خودش خود را بدان وصف كرده است
محدودى توصيف شود، آنكه حدى ندارد و ديدهها را درك كند و هم او لطيف و خبير است.
٣- ابراهيم بن محمد خزاز و محمد بن حسين گويند: شرفياب حضور امام رضا (ع) شديم و برايش نقل كرديم اين حديث را كه محمد (ص) پروردگار خود را به صورت جوان كاملى در سن سى سال ديده است و گفتم كه: هشام بن سالم، صاحب الطاق، و ميثمى معتقدند كه اين جسم خدا تا ناف ميان تهى است، و باقى تو پر است، آقا براى خدا روى خاك به سجده افتاد، و سپس فرمود:
منزهى تو، نه تو را شناختند و نه يگانه دانستند و به همين جهت برايت صفت تراشيدند، منزهى تو، اگر تو را شناخته بودند به همانى كه خود را ستودى تو را مىستودند، منزهى تو، آخر چطور دلشان راه داد كه تو را به ديگران مانند كنند.
بار خدايا، من تو را وصف نكنم مگر بدان چه خود را بدان وصف كردى، من تو را شبيه خلقت ندانم، تو اهل هر خيرى هستى، مرا از مردم ستمكار مساز، سپس رو به ما كرد و فرمود: هر چه در وهم شما آيد، به خاطر آريد كه خدا جز آن است، سپس فرمود: ما آل محمد روش ميانه داريم كه غلوّكنندگان به ما نرسند و عقب ماندگان از ما سبقت نجويند، اى محمد، معناى اين حديث اين است كه وقتى محمد (ص) نظر به عظمت پروردگار خود كرد به سيماى جوان كامل و در سن سى سالگى بود. اى محمد، پروردگار عز و جل بزرگتر از اين است كه به صفت آفريدهها باشد، گويد: عرض كردم: قربانت، پس دو پاى كى در سبزهزار بود؟ فرمود: آن دو پاى محمد (ص) بود كه چون از دل به پروردگار خود نگريست،