ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٤٠ - شرحهاى كتاب توحيد
حدوث، جسم، دليل بر حدوث جسم.
حدوث: تازه پيدا شدن، حادث: تازه پيدا شده يعنى نبوده و بود شده.
در اينجا اين بحث عمده وجود دارد: بحث فلسفى و تاريخى معروف كه عالم حادث ذاتى است يا حادث زمانى.
تا خدا بوده عالم هم بوده ولى از او بوده، عالم از خدا بود شده ولى خدا از عالم بود نشده و به ذات خود بوده است.
اين محصل فرضيه حدوث ذاتى كه حكماء سلف گفتهاند و حكماء اسلامى هم از ابن سينا تا برسد به ملا صدراى شيرازى و پيروانش با آنها همعقيده شدند.
خدا هميشه بوده و عالم نبوده و خدايش آفريده.
اين خلاصه عقيده به حدوث عالم است كه از تعليمات قرآن و پيشوايان دين و بلكه همه الهيين درك مىشود لفظ حدوث همين معنى را مى دهد و تطبيق آن بر حدوث ذاتى يك اصطلاح فلسفى بيش نيست و با لغت تطبيق نمىكند، خدا هميشه بوده و به ذات خود موجود است، جز سلب نيستى مطلق از او مفهوم قابل ادراكى ندارد، در اين صورت فرض اينكه او علت تامه عالم امكان است و نشايد از معلول خود جدا باشد سفسطهاى بيش نيست، بعلاوه اراده و مشيت كه منتهى به خلقت مىشود اين جدائى را مى رساند و با ملاحظه صفت اختيار، ديگر جاى سؤال نمىماند كه چرا از ازل نشده و بعد از ازل شده است.
حدوث زمانى عالم جز اين معنى را ندارد كه يكى بود و يكى نبود و جز خدا چيزى نبود، اين جدائى از ذات الهى در قالب تقدير زمان و دهر و سرمد در نمىآيد و از اين نظر هم شبهه انفكاك علت تامه از معلول از بيخ كنده مىشود.
پس سؤال ابن ابى العوجاء از اين نظر به اين صورت طرح شده است: