ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٢٨ - ٣ - سنة قائمة
افكار اطلاعات كافى نسبت به حقائق قرآن و احاطه به اعمال و اقوال پيغمبر نداشتند و نمىتوانستند كليات قرآن و سنت پيغمبر را بر موضوعات جديده تطبيق كنند و به ناچار از اين راه رفتند كه تعليمات قرآن و پيغمبر اسلام كافى نيست و بايد براى فهم وظائف تازه و موضوعات جديده از نظريات ديگرى مانند قياس و استحسان و عرف اسلامى (اجماع اهل مدينه يك مدرك فقهى در نظر مالك) استفاده كرد.
و مقصود اين اخبار ردّ بر اين عقيده و بيان اين حقيقت است كه كليات قوانين نازل در قرآن با شرح و تفسيرى كه پيغمبر در دوران نبوت خود كرده است براى بيان همه اين احكام و مقررات كافى است و علماى مخالف از روى بىاطلاعى توجه به ادله ديگر كردهاند و براى اثبات اين موضوع مناظرات بسيار و پيشامدهاى فراوانى بوده است كه بعضى از آنها در تاريخ و حديث ضبط شده مثل اينكه مراجعه به ابو يوسف شد و پرسيدند: كنيزى خريده شده و موى عانه ندارد اين عيب محسوب است يا نه؟ در جواب ماند و بوسيلهاى از امام صادق (ع) پرسيد و آن حضرت او را به اين قانون كلى معروف از پيغمبر متوجه ساخت كه: هر چه از خلقت اصليه كم و بيش است عيب محسوب است.
و مثل موضوع بريدن دست دزد كه امام دهم (ع) فرمود بايد از بن انگشتها باشد و اصل كف بماند و استدلال به آيه: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ» نمود.
٢- مقصود از اين عموم وجود جميع علوم است در قرآن مجيد، چه علوم دينى و چه طبيعى و چه اجتماعى و اين حصر عمومى و كلى است چنانچه ظاهر آيه متقدمه هم همين است و مرحوم فيض در وافى متوجه اين معنى شده و براى تشريح آن كلامى از استاد خود كه ظاهر مقصود او ملا صدرا حكيم معروف شيرازى است نقل كرده كه خلاصه ترجمه آن را نقل مىكنيم:
«استاد ما (بطور خلاصه) گفته است: علم به هر چيزى از دو راه است: