ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٩٧ - باب كليات توحيد
دارد و آن را متقن ساخته است يعنى او از نظر احاطه علمى و پروريدن در اشياء هست بدون تماس با آنها.
٢- ابراهيم (يا صيقل باشد يا كرخى يا بصرى) از امام صادق (ع) روايت كند كه فرمود: به راستى خداى تبارك اسمه و تعالى ذكره و جل ثنائه، منزه است و مقدس، يگانه است و تنها، هميشه بوده و هميشه هست، او است اول، او است آخر و او است ظاهر و هم باطن، اول بودنش را آغازى نيست، در اعلاى علوّش رفيع است و اركان او فراز است و دستگاهش منيع است. عظيم السلطان است و راد نعمت است و بزرگواريش درخشان است، آن است كه همه ستايش گويان از كنه وصفش درماندهاند. و توان تحمل معرفت الهيت او را ندارند و نتوانند او را محدود نمايند، زيرا با چگونگى نتوان به آستان حضرت او رسيد.
٣- فتح بن يزيد جرجانى گويد: در برگشت من از مكه به خراسان در راه به امام رضا (ع) پيوستم كه به عراق سفر مىكرد، از او شنيدم مىفرمود: هر كه از خدا بپرهيزد محفوظ ماند و هر كه از خدا اطاعت كند او را اطاعت كنند، من وسيلهجوئى عميقى كردم تا بحضور آن حضرت رسيدم و به او سلام دادم و پاسخ سلام مرا داد فرمود: اى فتح، هر كه خدا را خشنود دارد از خشم مخلوق باك ندارد و هر كه خدا را به خشم آرد سزد كه خدا خشم مردم را بر او بگمارد، و به راستى خالق را نتوان ستود جز بدان چه خودش خود را ستوده است، از كجا توان وصف كرد آنكه را حواس از دركش عاجزند و اوهام نيز به آستان او نرسند، خاطرههاى پر جولان او را