ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٩٩ - باب كليات توحيد
محدود نتوانند كرد و ديدهها از احاطه به حضرت او وامانند، والا است از آنچه واصفان او را ستودهاند و برتر است از هر چه مداحان در بيان مدح او گفتهاند، دور است در عين نزديكى و نزديك است در عين دورى، و او است كه در دورى خود نزديك است و در نزديكى خود بسيار دور و او است كه چگونگى را آفريده و نتوان گفت چگونه است و جايگزينى را تحقق بخشيده و نگويند كجا است، زيرا در آستان او چطور است و كجا است راه ندارند.
٤- امام صادق (ع) فرمود: در اين ميان كه امير مؤمنان بالاى منبر كوفه سخنرانى مىكرد، مردى به نام ذعلب كه در سخنرانى زبانى شيوا داشت و دلى دلير نزد او بپا خاست و گفت: يا امير المؤمنين آيا پروردگار خود را ديدهاى؟ فرمود: واى بر تو ذعلب، من نيستم آنكه خدائى را كه نديدم بپرستم، عرض كرد: يا امير المؤمنين، چطور او را ديدى؟ فرمود: واى بر تو ذعلب، ديدهها با گواه بينش او را نديدهاند ولى دلها به حقيقت ايمان و گرايش به او رسيدهاند.
اى ذعلب خود را باش، به راستى پروردگار من بىاندازه لطيف است در همه چيز در آيد و كسى دركش ننمايد و باريك بين و نكته سنج است و با اين حال به نرمى ستوده نشود، و بىاندازه بزرگ است و به درشتى وصف نشود، و بىاندازه سترگ است و به كلانى وصف نشود، و بىاندازه والا است و سطبرى و غلظت ندارد، پيش از هر چيز است، نتوان گفت چيزى پيش از او است، پس از هر چيز باشد و نتوان گفت دنباله است، همه چيز را خواسته و آفريده نه با توجه به خاطر، همه چيز را خوب درك كند بىنيرنگ و وسيله، در همه چيز باشد و نه بدانها آميخته است و نه از