ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٣٦
سعادت را بر خود مسدود بداند. خير، خوب، خوبى، خوبى كردن- شر، بد، بدى، بدى كردن- زيبا، زشت.
خير و شر را بر معانى چندى اطلاق كردهاند و مورد بحث قرار دادهاند:
١- خير، طاعت و فرمانبرى خداى تعالى، شر گناه و معصيت و اين با معنى سوم مطابق است، خوبى كردن، بدى كردن.
٢- اسباب و موجبات طاعت و معصيت مثل علم و فهم و انقياد براى طاعت، و اخلاق فاسد چون جهل و تمرد براى معصيت و اين مناسب معنى دوم است خوبى و بدى.
٣- خير: مخلوقات مفيد و سودمند، چون گاو و گوسفند و حبوب و خواربار، شر: مخلوقات زيانآور چون زهرها و مارها و درندهها و به تعبير ديگر خير نعمت و شر بلا و اين با معنى اول مناسب است خير: خوب و شر: بد.
خير و شر به معنى اول از مخلوقات خدا هستند ولى امر واقعى و مطلق نيستند و به نسبت ملاحظه مىشوند، بشر آنچه را به حال خود سودمند داند خوب مىخواند و آنچه را زيانمند به حال خود داند بد مىخواند، پس نسبت به او و دانستن او در تشخيص خوب و بد وارد است و اگر اين نسبت و اين علم را از ميان برداريم خوب و بدى در ميان نيست.
خوبى و بدى از نظر اينكه اسباب طاعت و گناهند، از نظر اخلاق نفسانى با خوبى كردن و بدى كردن در يك حكمند، زيرا اخلاق درونى هم اعمال نامرئى انسانند و مورد تكليفند بلكه روح تكليفند ميفرمايد: «يعلمهم و يزكيهم» آنها را بياموزد و درون آنها را پاكيزه نمايد.
مورد اين اخبار خير و شر به معنى اول نيست بلكه خير و شر به معنى دوم و سوم- خوبى و خوبى كردن و بدى و بدى كردن. مقصود از اين كه خدا