ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٣٧
خير را به دست كسى اجرا مىكند و شر را به دست كسى ديگر اين است كه به اهل خير توفيق مىدهد و به اهل شر قدرت بدكارى مىدهد و از آنها سلب توفيق مىكند، يعنى موجبات خير و شر را در اختيار هر دو مىگذارد ولى مردم خيرمند به اختيار خود اين وسائل را به كار خير صرف مىكنند و مردم شرانگيز اين وسائل را به كار بد صرف مىكنند، نه اينكه مردم ابزار دست خدا هستند، زيرا در قرآن مىفرمايد: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» هر كه برابر ذرهاى كار خير كند خير بيند و هر كه برابر ذرهاى كار بد كند، بد بيند، در اينجا خير و شر را كار مستقل خود مردم دانسته و منظور از اجراء در اين اخبار همان ايجاد وسائل است.
اين اخبار رد صريح عقيده فاسد ثنويه است كه به دو مبدأ خير و شر، يزدان و اهريمن معتقد شدند و فاعل خيرات را از عامل شرور جدا دانستهاند، فلاسفه اسلامى در رد شبهه آنها معتقدند كه شرور از نظر حقيقت عدم و نيستى هستند و نياز به علت ندارند و آنچه در اين جهان بدى و شر احساس شود بواسطه اين است كه امر موجودى حد عدمى به خود گرفته است و در حقيقت امور مادى از نظر نقصان و محدوديت خود به عدم منتهى هستند يعنى تشخص آنها همان احاطه اعدام است بدانها و اين احاطه عدمى كه مشخص وجود مادى است نسبت به محيط خارج از خود و ارتباط با انسان گاهى ايجاد ملائم مىكند و از آن درك خير و خوبى مىشود مانند گل كه از حد تشخص آن رنگ و بو عيان مىشود و گاهى هم اين رابطه ميان آن موجود و انسان مايه احساس ناراحتى و شر مىشود، مانند سلب ارتباط اعضاى تن بوسيله بريدن و سوختن يا دردناكى بر اثر سلب ملك و مال و غيره. كلمه جبر روشن است و به معنى زور و سلب اختيار است و اين خود شعار اشاعره است كه كارهاى بندگان را از آن خدا دانند و خود شخص را به منزله ابزار در دست كارگر كردگار شناسند ولى كلمه قدر مبهم