ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٥ - باب جبر و قدر و امر بين الامرين
را به دستش به كار اندازم و واى بر كسى كه بگويد: آن چطور است، اين چطور است. يونس گفت: يعنى كسى كه از راه كنجكاوى بخواهد منكر اين موضوع شود.
باب جبر و قدر و امر بين الامرين
١- راوى گويد: امير المؤمنين (ع) پس از بازگشت از جنگ صفين در مسجد كوفه نشسته بود كه پير مردى آمد و برابر آن حضرت زانو زد و عرض كرد: يا امير المؤمنين بفرمائيد كه رفتن ما به شام به قضا و قدر الهى بود؟
على (ع)- آرى اى شيخ به هيچ تلى بالا نرفتيد و به هيچ درهاى سرازير نشديد جز به قضا و قدر الهى.
شيخ- من رنج خود را به حساب خدا مىگذارم اى امير المؤمنين يعنى رنج بيهوده بردم، نه بهره دنيا داشت و نه اجرت آخرت.
على (ع)- خاموش باش اى شيخ، به خدا سوگند، خداوند پاداش بزرگى به شما داده است در اين بسيج شما هم در رفتن شما اجر بزرگى به شما داده و هم در اقامت شما در جبهه و هم در برگشتن شما، شما در هيچ حالى واداشته نبوديد و ناچارى نداشتيد.
شيخ- چطور در هيچ حالى واداشته و ناچار نبوديم با اينكه رفتن و ماندن و برگشتن ما همه به قضا و قدر بوده است.