ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٧ - باب جبر و قدر و امر بين الامرين
على (ع)- تو گمان مىكنى كه قضاء خدا بر بنده حتم است و قدر او بايست است و از بنده سلب اختيار مىكند؟ اگر حقيقت مطلب اين باشد، ثواب و عقاب و امر و نهى و بازداشتن از طرف خدا همه بيهوده گردد و وعده پاداش و وعيد كيفر لغو شود و گنهكار را سرزنشى نشايد و خوش كردار را ستايشى نبايد و بايد گنهكار را بهتر از نيكوكار مورد تفقد و احسان قرار داد و نيكوكار را به كيفر سزاوارتر دانست (چون كه گنهكار رنج گناه برده و نيكوكار لذت فرمانبرى چشيده يا به اعتبار اينكه متمرد در جنگ و جهاد كسى را نكشته ولى مطيع بناچار خونهائى از دشمنان ريخته است) اين عقيده همكيشان بتپرستان است و دشمنان حضرت رحمان و حزب شيطان و قدرى مذهبان و مجوسيان اين امت اسلامى، براستى خداى تبارك و تعالى تكليف را مقرون به اختيار ساخته و نهى و غدقن خود را به حساب خود را باش پرداخته و به كردار اندك ثواب بسيار داده، نافرمانى از او، چيرگى بر او نيست و فرمانبرى از وى به زور نباشد و خودكارى يكباره هم به مردم نداده و آسمانها و زمين و هر چه ميان آنها است بيهوده نيافريده و پيغمبران مژده بخش و بيم ده را هم عبث مبعوث نكرده، واى بر كسانى كه كافرند از آتش دوزخ.
شيخ اين شعر را سرود:
|
تو باشى امامى كه از طاعت تو |
اميد نجات است از رب و غفران |
|
|
تو هر مشكلى را كنى حل و واضح |
ز احسان جزايت دهد رب احسان |
|
٢- ابى بصير از امام صادق (ع) فرمود: هر كه معتقد باشد كه خدا به هرزگى دستور مىدهد به خدا دروغ بسته و هر كه معتقد باشد كار خوب و كار بد بندهها از او است بر خدا دروغ بسته