ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٩ - باب ديگرى كه تتمه باب اول است(جز اينكه اضافهاى دارد در بيان فرق ميان مفهوم اسماء الهيه و اسماء مخلوقين)
مردم را آفريده و به عبادت خواسته و آزموده است از آنها خواسته كه او را بدان اسماء بخوانند و خود را به اين نامها ناميده است:
سميع، بصير، قادر، قائم، ناطق، ظاهر، باطن، لطيف، خبير، قوى، عزيز، حكيم، عليم و آنچه بدان ماند چون دشمنان تكذيب كن اين اسماء الهى را ملاحظه كردند و شنيدند كه ما در حديث از خدا گوئيم: چيزى مثل او نباشد و هيچ مخلوقى به وضع او نيست، گفتند: به ما بگوئيد كه- در حالى كه معتقديد خدا مثل و شبه ندارد- چگونه شما در اسماء حسنى با او شريك هستيد و همان نامها كه بر او صادق آيد بر شما صادق آيد، اين خود دليل است كه شما در همه حالات يا در بعضى از حالات مثل خدا هستيد، زيرا اسماء خوب خدا در شما وجود دارد.
در پاسخ آنها بايد گفت: خداى تبارك و تعالى به عبادش بايست كرده است اسمائى از اسماء خودش را از نظر اطلاق و باز هم معنى اسم در خدا و خلق از هم جدا است و اين از اين راه است كه زير يك كلمه بسا دو معنى مختلف و جدا وجود دارد، دليل اين:
گفته خود مردم است كه در ميان آنها رائج و صحيح است و به همان زبان معمولى، خدا خلق خود را طرف گفتگو نموده و با آنها سخنى گفته كه بتوانند بفهمند تا در آنچه از حق الهى ضايع كنند (تا در آنچه عمل كنند خ ل) براى آنها حجت تمام باشد بسا هست به يك مردى گويند: سگ، خر، گاو، نبت، تلخه، شير، اين به اعتبار اختلاف حالات او است، اين الفاظ در اينجا به معانى اصلى خود اطلاق نشده، زيرا انسان نه شير است نه سگ، اين را خوب بفهم خدا رحمتت كند، همانا خدا به دانش نامبرده شود (نام خدا را عالم نهند خ ل) نه به علم پديدارى كه نبوده و اشياء را بدان