ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٥ - باب ديگرى كه تتمه باب اول است(جز اينكه اضافهاى دارد در بيان فرق ميان مفهوم اسماء الهيه و اسماء مخلوقين)
معانى است، در صرف نام و اسم همه يكى هستند و دلالت بر مسمى دارند به اين بيان، اگر چه گويند يك انسان ولى گزارش دهند كه يك تن است و دو تن نيست و خود يك تن انسان هم از نظر معنا يكى نيست زيرا هم اعضاء مختلفه دارد و هم رنگهاى مختلف بر تن دارد آنكه چند رنگ دارد كه يكى نيست، او تيكه تيكه است يك نواخت نيست، خونش جز گوشت او است و گوشتش جز خون او است، پى او جز رگهاى او است و مويش جز بشره و پوست او است، سياهى او جز سفيدى او است و همچنين باشند ديگر مخلوقها، انسان در اسم يكى است و در معنى يكى نيست و خداى جل جلاله هم او يگانه است و جز او يگانهاى نيست، اختلاف ندارد و تفاوت ندارد، فزونى ندارد و كاهش ندارد، ولى انسان مصنوع و مخلوق و مركب از اجزاء مختلفه و عناصر پراكنده است جز اينكه اينها جمع شدند و يك چيز مركب تشكيل دادند.
گفتم: قربانت، گره مرا گشودى و خدا به شما فرج دهد، اينكه فرمودى لطيف و خبير است براى من تفسير كن چنانچه واحد را تفسير كردى زيرا من مىدانم كه لطف او بر خلاف لطف خلق است براى امتياز جز اينكه مىخواهم آن را براى من شرح بدهى، فرمود: اى فتح، ما گفتيم لطيف است براى آنكه لطيف آفريده و علم به آن دارد نمىبينى (خدايت ثابت دارد و توفيق دهد) به اثر صنع او در گياه لطيف و غير لطيف و در آفرينش لطيف از جانداران خرد و پشه و از نوع جرجس و آنچه از آنها هم ريزتر است تا آنجا كه به چشم نيايند و از بس ريزند ماده از نر و نوزاد از پير آنها معلوم نشود، چون اين حيوانات خرد را ببينيم كه با لطافت خود رهبرى شوند به جهيدن بر هم و گريز از مرگ و جمع مصالح