ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٤١ - شرحهاى كتاب توحيد
دليل بر اينكه اجسام نبودند و بود شدند چيست؟
جسم، همان معنى ماده را دارد، يعنى موجودى كه در مكانى است، وجودى نسبت حيز، وجودى كه در جايى بايد باشد، ماده از اين نظر يك وجود مطلق نيست بلكه يك وجود مضاف و بالنسبه است، و بعبارت ديگر از نظر اصطلاح رياضى مانند عددى است كه موضوع علم جبر است كه در تصور به اضافه يا منها دارد، ماده هم وجودى است كه به اضافه حيز خارج از خود تصور مىشود و امكان تحقق دارد و نشانهاش اين است كه درازى و پهنا و ژرف در آن قابل فرض است.
جسم به اين معنى غير از جسمى است كه مورد بحث شده است از نظر اينكه جسم، واحد متصل است يا مركب از اجزاء است و دنباله آن به بحث از جزء لا يتجزى كشيده و قرنها فكر آزماى دانشمندان بوده است، زيرا جسم در موضوع اين بحث نظر به جزئيات مفروزه و مشخصه دارد مانند يك قطعه سنگ، يك قالب صابون، يك حجم آب حوض يا يك حبه قند دليلش اين است كه حدوث اجسام از اين نظر امر محسوس و مشاهدى است، همه كس مىداند يك درخت، يك ساختمان، يك قند قالبى حادث است يعنى نبوده و بود شده است و باصطلاح مسبوق به عدم است، و اگر منظور ابن ابى العوجاء دليل حدوث اجسام به اين معنى بود كه بايد در جوابش گفت:
مگر كورى و چشمت نمىبيند كه در اين باغچه درخت نبوده و آن را كاشتهاند و تازه پيدا شده است نمىتوان تصور كرد كه اين استاد دليل حدوث اجسام به اين معنى را از امام خواسته است بلكه مقصود او همان جسميت مطلقه عالم است كه معروض تغييرات و تبدلات مداوم محسوس است و از آن به كلمه ماده تعبير مىكنند و همين شاهكار موضوع بحث ميان مادى و الهى است و سؤالى كه ابن ابى العوجاء طرح كرده است همين سؤالى است كه امروز در اين قرن اتم و عصر تسخير فضا مطرح است كه: