ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٥ - ٣ - قابليت حركت
بوسيله تشعير مشاعر دانسته شده كه خدا از آن منزه است زيرا خداى عز و جل به وسيله آنها فهمانده است كه مشاعر احتياج به مشعر آفرينى دارند كه آن را مشعر سازد، اگر خداى عز و جل مشعر داشت بايد مشعر آفرين داشته باشد، زيرا خودش نمىتواند براى خودش مشعر آفريند و بايد در ذات خود محتاج باشد، و بدان كه افاضه هر كمالى از طرف خدا به عبادش دليل بر اين است كه خودش بر وجه اتم و اكمل داراى آن است بدون نقص، اما دلالت آنها بر اتصاف خدا به آنها اين است كه هر كه چيزى را ندارد بر ديگرى نتواند داد و اما دلالتش بر اينكه وجود آن در خدا بىنقص است چون نقصان دليل احتياج است و منافى با مقام ربوبيت و واجب الوجودى است و همين طور كه ما از اينكه خدا علم و قدرت و ادراكمان عطا كرده استدلال كنيم كه خودش متصف به آنها است همين طور از تعلم بعد از جهل و كسب قدرت بعد از ضعف و از ادراك محسوسات به كمك مشاعر و احتياج ما بدانها در اين باره استدلال كنيم كه خداى عز و جل در علم و قدرت و ادراكش از تعلم و كسب و مشاعر بىنياز است بلكه از هر صفت زائد بر ذات مطلقا، زيرا اين صفات براى ما از ديگرى بوجود آيد و اگر خدا هم به همان وضع بدانها متصف گردد او هم چون ما محتاج ديگرى باشد. و در ساير عبارات اين خطبه هم چون تجهيز جواهر و مضاده و مبائنه همين طور گوئيم.
در شرح ملا صدرا گويد: در حديث سابق دانستى كه معنى اينكه خدا كيفيت به كيف داده و أينيت به أين اين است كه ذات كيف و ذات أين را به جعل بسيط آفريده كه آن بالاترين اقسام جعل و ايجاد است و مقصود از تشعير مشاعر و تجهيز جواهر هم ابداع نفس مشاعر و انشاء عين جواهر است و اين جمله را براى آن گفته است تا برهانى تمام باشد بر اينكه خداى تعالى مشعرى ندارد و جوهر نيست براى آنكه مقرر شد كه يك طبيعت در ذات خود اجزائش علت و معلول هم نباشند، مثلا گفته شود كه يك فرد از آتش