ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٢٩
چگونه محبت الهى عمومى نيست؟ امام در جواب او به روش ابهام مىرود، شايد براى آنكه او نمىتواند اين حقيقت را درك كند و يا براى اينكه در مجلس، نالايقانى حضور داشتند.
جدائى محبت از مراتب اربعه در افعال عباد هم محسوس است، بيمارى دواى تلخى را براى درمان خود مىخواهد و اراده مىكند و اندازه مى گيرد و مىخورد ولى قطعا آن را دوست ندارد. قانون و مقررات كه براى تربيت افراد و حفظ نظام اجتماع است بر پايه مصالح عمومى و مقاصد متعددى تشريع مىشود، البته بطور كلى نظر قانون اين است كه مورد عمل گردد و عمل بدان براى فرد و اجتماع مصلحت دارد و مفيد است ولى گاهى هم براى محض امتحان است و گاهى هم عمل به قانون براى فرد بخصوصى صلاح نيست و بلكه زيان دارد، در اين دو حديث بيان مىكند كه امر الهى هميشه طبق وجود مصلحت در اجراء و عمل صادر نمىشود و گاهى براى مصالح ديگرى است ولى رشته ايجاد از مصلحت كلى عارى نيست و هر چه را خدا در وجود آن مصلحت بيند بيافريند و براى اين موضوع در روايت ٣ تخلف شيطان را از امر به سجود مثل آورده و در روايت ٤ تخلف آدم و حوا را از نهى نسبت به خوردن از آن درخت، در اينجا اين بحث به ميان مىآيد كه اگر تخلف خلافكاران طبق مشيت و خواست الهى است، ديگر كيفر آنان براى چيست؟ و اين همان اشكال معروف مسأله جبر و اختيار است كه در باب خود به تفصيل در آن بحث مىشود و در اينجا بطور اجمال اشاره مىكنيم كه مقصود اين گونه احاديث اين است كه تخلف عاصيان مايه قهر و مغلوبيت خدا نيست چنانچه تمرد بندگان از آقايان خود در انجام فرمانهاى آنها چنين است بلكه همان تخلف هم به نيروئى انجام مى شود كه خدا به آنها داده، عاصى گرچه دستور قانونى خدا را تخلف كرده ولى باز هم در عين تخلف بنده تكوين و مطيع خواست او است و در باب