ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٧٩ - باب در ابطال رؤيت
ممكن است مردى به همه خلق توجه كند و به آنها خبر دهد كه از طرف خدا آمده و به دستور خدا آنها را به سوى خدا مىخواند و مىگويد:
١- ديدهها او را درك نكنند.
٢- او را در علم خود نگنجانند.
٣- به مانند او چيزى نباشد.
و سپس بگويد من خودم او را به چشم خود ديدهام و او را در علم خود گنجانيدهام و او به صورت آدمى است؟ شرم نمى كنيد؟ بىدينها هم نتوانستند پيغمبر اسلام را از اين راه انتقاد كنند كه: تناقض مىگويد، از طرف خدا چيزى مىآورد و از راه ديگر مخالف آن را مىگويد.
ابو قره گفت: خدا هم مىفرمايد (آيه ١٣ سوره نجم): «و محققا او را در يك فرود آمدن ديگرى ديد» امام فرمود: پس از خود همين دليل هست كه چه را ديده آنجا كه گفته است (١١ سوره نجم): «دروغ شمرد دل آنچه را ديد» مىگويد: دل محمد دروغ نشمرد آنچه را چشم او ديد، سپس آنچه را ديده بود خبر داد و فرمود (١٨ سوره نجم): «محققا از آيات بزرگتر پروردگارش ديد» آيات خدا جز خدا است، خدا فرموده است: «او را در علم خود نگنجانند» اگر ديدههايش توانند ديد در علم بشر گنجانيده شده است و به شخص شناخته شده. ابو قره عرض كرد: پس اين همه روايات را دروغ بشماريم، امام (ع) فرمود: وقتى روايات با قرآن مخالف باشند آنها را بايد دروغ بدانى آنچه مورد اتفاق مسلمانها است اين است كه:
١- «خدا در علم بشر گنجانيده نشود» (١١٠ سوره طه).