ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩٨ - ٣ - قابليت حركت
كه سلطنت يافت و اگر چه بر تخت هم ننشيند، مثل اينكه مىگوئى: دست فلان كس باز است، يا دست فلان بسته است، يعنى جواد است يا بخيل است، و فرقى ميان اين دو تعبير نيست از نظر معنى و اگر كسى به دست خود هم عطا ندهد و يا اينكه دست هم نداشته باشد ولى جواد باشد در باره او مى توان گفت: دست باز است زيرا نزد عرب معنى آن اين است كه جواد است.
انتهى.
و ممكن است معنى چهارم مقصود باشد، يعنى خدا معتدل است، و اين كنايه از اين است كه از هيچ جهت نقصى در او نيست و بنا بر اين جمله (على العرش) حاليه است، ولى ظاهر از اخبار همان معنى پنجم است كه خداوند نسبت به همه موجودات يك نسبت دارد و قرب و بعدى در او متصور نيست و به همين مناسبت استواء را نسبت به وصف رحمانيت او داده است كه به اين صفت ايجاد و بخشش مطلق دارد و نسبت به همه موجودات افاضه مى نمايد چنانچه شاعر مىگويد:
|
اى كريمى كه از خزانه غيب |
گبر و ترسا وظيفه خور دارى |
|
استدلال ابو شاكر بر اساس يك قاعده ادبيات عربى است و آن اين است كه: هر گاه لفظى در جمله تكرار شود اگر معرفه باشد و مثلا الف و لام داشته باشد مقصود از دومى همان معناى مقصود از اولى است مثلا گويد:" رأيت الرجل فأكرمت الرجل" مردى را ديدم و او را احترام كردم، مورد احترام همان مردى است كه ديده و همچنين است اگر اولى نكره آيد و دوم معرفه به الف و لام چنانچه فرمايد: «كَما أَرْسَلْنا إِلى فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ» به فرعون رسولى گسيل داشتيم و وى آن رسول را نافرمانى كرد ولى اگر اين يك لفظ در هر دو مورد نكره و با تنوين باشد، مقصود از دومى غير از مقصود از اولى است مثلا رأيت رجلا و أكرمت رجلا دلالت دارد كه مورد اكرام غير از مورد رؤيت است و دليلش اين است كه عدول از