ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨٨
كنند كه آنها مستضعفند.
هجرت بر تمام أفراد واجب است؛ چه هجرت ظاهرى از بلده كفر به بلده إسلام، و چه هجرت باطنى از كفر به إسلام ظاهر و إسلام باطن. و هر كس هجرت كند و از خانه نفس بيرون بيايد، در روى زمين آزادى و فراخ و گشايشى مىبيند كه مىتواند پرچم و لواء و رايت را برافرازد و با دشمنان روبرو شود و آنها را با شمشير و نيزه و تير براند؛ و بر أساس إيمان و إسلام و اعتقاد خود زندگى كند.
و كسيكه از خانه خود خارج شود و هجرت بسوى خدا و رسول خدا كند، گرچه به خدا و رسول هم نرسيده باشد و در راه مرگ او را فرا بگيرد، أجرش با خدا بوده و ضايع نخواهد شد؛ زيرا گرچه به خدا و رسول نرسيده است، أمّا چون از خانه بيرون آمده و به نيّت وصول به الله و رسول الله حركت كرده است مهاجر به حساب مىآيد؛ و چنانچه در بين راه مرگش فرا رسد خداوند غفور و رحيم است و أجر او را خواهد داد.»
اين آيه بخوبى دلالت دارد بر اينكه: مردم نمىتوانند به عذر اينكه در تحت فشار و قدرت أجنبى و خارجى و تحت تعليمات و سياست آنها قرار دارند از مسؤوليّت شانه خالى كنند و بگويند: كارى از دست ما بر نمىآيد و ما معذوريم. اين آيه عذر را برداشته است و مىگويد: عذر فقط از بعضى از زنان و بچّهها و مردهائى پذيرفته است كه قدرت ندارند و نمىتوانند مهاجرت كنند.
در تفسير وارد است كه حتّى وِلْدان، يعنى آن بچّههائى كه به عقل رسيده و نزديك به بلوغ هستند و مىتوانند هجرت كنند، هجرت بر آنها هم واجب است، و لو اينكه بالغ نشده باشند. و همچنين زنهائى كه ميتوانند هجرت كنند بر آنها هم واجب است.
هجرت يعنى بيرون آمدن از زير لواء كفر و ظلم؛ در اينصورت اگر إنسان هجرت نكند و بگويد: من كارى از دستم بر نمىآيد؛ چه كنم؟ بيچارهام،