ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٨٩
اين است: زمانيكه خدا را ملاقات كنيد مىگوئيد: پروردگارا ظلمى نيست! خدا مىگويد: بله ظلمى نيست! اينجا جاى ظلم نيست. اين دسته از مردم مىگويند: پروردگارا پيامبرى را بسوى ما فرستادى و ما آن پيغمبر را به إذن تو إطاعت كرديم؛ و خلفائى بر ما گماشتى، آنها را هم به إذن تو إطاعت كرديم؛ و أمير قرار دادى بر ما حاكمان و امرائى را كه ما از آنها نيز پيروى و إطاعت كرديم.
رسول خدا فرمود: خدا مىگويد: آنچه كه مىگوئيد صحيح و درست است. گناه امراء بر عهده خودشان است، و شما همه از آنان برى و بدون مسؤوليّت هستيد.»
ملاحظه كنيد اين روايت چقدر ساختگى است! وَ اسْتَخْلَفْتَ عَلَيْنَا خُلَفَآءَ. كجا خداوند اينچنين خلفائى را بر اينها استخلاف كرده، و أمر كرده است كه مردم از اينها إطاعت كنند؟! آن خلفاء معصوم را كنار گذاشتند و اينها را روى كار آوردند و واجب الطّاعه دانستند، و نتيجهاش اين است كه اين بهره را بايد بدهند.
پنجم: روايتى است از سُوَيد بن غَفَلَه كه مىگويد: عمر بن خطّاب به من گفت
: يا أبا امَيَّةَ، لَعَلَّكَ أنْ تَخْلِفَ بَعْدى؛ فَأَطِعِ الإمَامَ وَ إنْ كانَ عَبْدًا حَبَشِيًّا! إنْ ضَرَبَكَ فَاصْبِرْ، وَ إنْ أمَرَكَ بِأَمْرٍ فَاصْبِرْ، وَ إنْ حَرَمَكَ فَاصْبِرْ، وَ إنْ ظَلَمَكَ فَاصْبِرْ؛ و إنْ أمَرَكَ بِأَمْرٍ يُنْقِصُ دينَكَ فَقُلْ: سَمْعٌ وَ طاعَةٌ، دَمى دونَ دينى.[١]
«اى أبا اميّه! شايد تو بعد از من زنده باشى؛ اگر زنده بودى هر حاكمى كه روى كار آيد او را إطاعت كن، اگرچه يك غلام حبشى باشد. اگر ترا بزند صبر كن؛ ترا به هر أمرى كه أمر كند صبر كن؛ اگر ترا محروم كند صبر كن؛ و اگر به تو أمرى كرد كه ديدى دين تو نقصان مىپذيرد، در اينصورت بگو: سمعاً و طاعةً! گوش مىكنم و إطاعت مىكنم؛ دَمى دونَ دينى.» حاضر نشو كه خونت ريخته
[١] -« الغدير» ج ٧، ص ١٣٨؛ از« سنن بيهقى» ج ٨، ص ١٥٩