ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٣٠
نَمْنَعُكُمْ الْفْىءَ مَادَامَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَنَا
.[١]
«حضرت در جواب آن قائل فرمود: اين كلام حقّى است كه إراده باطل از آن شده است. براى شما بر عهده ما سه چيز است: يكى اينكه: شما را از مساجد خدا منع نكنيم؛ چون مساجد را خداوند قرار داده است تا ذكر خدا در اين مساجد بشود و شما ممنوع از ورود در مساجد و ذكر و نماز نيستيد. دوّم: ما ابتدا به جنگ با شما نمىكنيم. و سوّم اينكه: تا هنگامى كه دستهاى شما با ماست و در تحت حكومت ما هستيد و عليه ما قيامى نداريد، ما از فَىء و بيت المال و غنائمى كه بايد بشما داده شود شما را منع نمىكنيم.»
با اينكه خوارج حكم به كفر حضرت كه خليفه المسلمين و والى و حاكم المسلمين است دادند، و با اينكه تمام أعمال و أفعال حضرت كه به عنوان حكومت مسلمين انجام مىدهد را قبول ندارند، ولى حضرت در مقابل اين إنكار عكس العمل فعلى، از ضرب و شتم و حبس و قتل و أمثال اينها را بر آنها روا نداشت و آنها را در كارشان آزاد گذاشت.
خوارج مجموعاً دوازده هزار نفر بودند كه بر حضرت خروج كردند. حضرت، عبد الله بن عبّاس را فرستاد و با آنها مباحثه و محاجّه كرد؛ و از روى كتاب و سنّت بر آنها إثبات كرد كه كلام أمير المؤمنين عليه السّلام حقّ است و كارش حقّ است؛ و بر آنها ثابت شد كه راهشان باطل است. در اينحال چهار هزار نفر از آنها توبه كردند و برگشتند. حضرت به آنها پيغام داد: شما آزاديد، هر جائى مىخواهيد برويد، بشرط اينكه خونى را نريزيد و راهى را مسدود نكنيد، و بر مسلمانى تعدّى و تجاوز نكنيد؛ و اگر چنين كرديد با شما جنگ خواهم نمود.
نبرد با خوارج در شرائط تعدّى و خونريزى آنان تحقّق يافت
عبد الله بن شدّاد مىگويد: قسم بخدا أمير المؤمنين عليه السّلام دست به جنگ نزد مگر اينكه آنها خونها ريختند و شورشها كردند و تعدّىها نمودند و
[١] -«
الاحكام السّلطانيّة» فرّاء، ص ٥٤