ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٤٨
زيد را مؤاخذه كردند كه چرا اينكارها را مىكنى؟! چرا شما بنى فاطمه به روايتى كه از پيغمبر شنيدهايد كه: هر كسى از أولاد فاطمه باشد بدن او بر آتش حرام است، مغرور مىشويد! آن روايت اختصاص به ذرّيّه فاطمه يعنى حسن و حسين دارد، نه تمام أفرادى كه از أولاد آنها بوجود مىآيند و لو اينكه گرفتار معصيت هم بشوند و مخالفت هم بكنند. شما از اين روايت نبايد سوء استفاده كنيد و بدون إذن إمام و ولىّ خود دست به كارهائى بزنيد و چنين مفسدههائى ببار آوريد.
خلاصه قيام زيد بن موسى قيام خوبى نبود و موجب ناراحتى حضرت رضا عليه السّلام شد. و چون زيد را به سوى مأمون آوردند، جرمش را بجهت برادرش علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام بخشيد؛ يعنى منّتى بر سر إمام رضا عليه السّلام گذاشت و گفت: ما جرم او را بشما بخشيديم! و گفت
: يا أبا الْحَسَنِ! لَئِنْ خَرَجَ أخوكَ وَ فَعَلَ ما فَعَلَ، لَقَدْ خَرَجَ قَبْلُهُ زَيْدُ بْنُ عَلىٍّ (عَلَيْهِ السَّلامُ) فَقُتِلَ؛ وَ لَوْ لا مَكانُكَ مِنّى لَقَتَلْتُهُ! فَلَيْسَ ما أتاهُ بِصَغيرٍ.
«اى أبو الحسن! اگر الآن برادر تو خروج كرد و آن كارها را در بصره انجام داد، قبل از او هم زيد بن علىّ همين كارها را كرده بود؛ او هم خروج كرد و كشته شد. و اگر مكانت تو نبود، من هم برادر تو را مىكشتم، چون آن كارى كه انجام داد كار كوچكى نبود».
حضرت زيد از علماء آل محمّد، و در ولايت و عصمت تالى تلو معصوم بود
حضرت رضا عليه السّلام به مأمون گفتند:
يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! لَا تَقِسْ أَخِى زَيْدًا إلَى زَيْدِ بْنِ عَلِىٍّ، فَإنَّهُ كَانَ مِنْ عُلَمَآء ءَالِ مُحَمَّدٍ؛ غَضِبَ لِلَّهِ عَزّ وَ جَلَّ، فَجَاهَدَ أَعْدَآءَهُ حَتَّى قُتِلَ فِى سَبِيلِهِ
. «كار زيد ابن موسى را به كار زيد بن علىّ قياس نكن! زيد بن علىّ از علمآء آل محمّد بود؛ براى خدا غضب كرد و با دشمنان جهاد نمود تا در راه خدا كشته شد.»
بعد مىفرمايد: پدر من موسى بن جعفر حديث كرد براى من، كه او شنيد از پدرش جعفر بن محمّد، كه فرمود:
رَحِمَ اللَهُ عَمِّىَ زَيْدًا، إنَّهُ دَعَا إلَى