ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٨
نمى كنند إلّا اينكه آن پيغمبر از ايشان كناره مىگيرد و به آنها راه مىدهد؛ تا اينكه مرور مىكنند بر إبراهيم خليل (خليل الرّحمن) او هم براى اينها راه مىگشايد، يعنى كنار مىرود و راه را براى اينها باز مىكند؛ و اينها همينطور مىآيند تا بر روى منبرهايى از نور مىنشينند.»
يَقُولُ النَّاسُ: هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أُهْرِيقُوا دِمَآءَهُمْ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ؛ فَيَكُونُ كَذَلِكَ حَتَّى يَقْضِىَ اللَهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَيْنَ عِبَادِهِ.
«مردم مىگويند: اينها كسانى هستند كه خونهاى خود را براى ربّ العالمين ريختهاند؛ همينطور آنها روى آن منابر از نور مىمانند تا اينكه خداوند بين بندگان خود حكم و قضاوت كند.»
قَالُوا: وَ بَيْنَا رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ بِتَبُوكَ قَامَ إلَى فَرَسِهِ الظَّرِبِ فَعَلَّقَ عَلَيْهِ شِعَارَهُ وَ جَعَلَ يَمْسَحَ ظَهْرَهُ بِرِدَآئِهِ.
«گفتند: هنگامى كه رسول خدا در راه تبوك حركت مىكرد، بعضى از أوقات بر مى خاست و بسوى اسب ظَرِبْ مىرفت (اسب ظرب، آن اسبى است كه مىگويند هم چاق است و هم كوتاه) و لباس زير خود را مىكند و روى سر و گردن او مىانداخت تا از شدّت گرما يكقدرى تخفيف پيدا كند، يا آفتاب به او نخورد؛ و با رداى خود به پشت اين اسب مىماليد.»
قيلَ يَا رَسُولَ اللَهِ: تَمْسَحُ ظَهْرَهُ بِرِدَآئِكَ؟!
«گفته شد: اى رسول خدا پشت اين اسب را با رداى خودت مسح مىكنى؟!»
قَالَ: نَعَمْ؛ وَ مَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ جِبْرِيلَ أَمَرَنِى بِذَلِكَ؛ مَعَ أَنِّى قَدْ بِتُّ اللَيْلَةَ وَ إنَّ الملئِكَةَ لَتُعاتِبُنى فِى حَسِّ الْخَيْلِ وَ مَسْحِهَا.
«رسول خدا فرمود: آرى، تو چه ميدانى! شايد جبرئيل بمن أمر كرده است كه اينكار را انجام بدهم؛ علاوه من ديشب در خواب ديدم كه ملائكه درباره گرد افشاندن از بدن اسبها و مسح كردن آنها مرا مؤاخذه مىكنند، كه خودت بايد به سراغ اسبت بروى و خاك و گرد و غبار را از اسب دور كنى و اسبت را مسح كنى و دست بكشى.»